wantoning

[ایالات متحده]/ˈwɒntənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈwɑːntənɪŋ/

ترجمه

v. به طور دلخواه یا افراطی عمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wantoning behavior

رفتار بی‌پروا

wantoning spirit

روح بی‌پروا

wantoning actions

اقدامات بی‌پروا

wantoning desires

تمایلات بی‌پروا

wantoning lifestyle

سبک زندگی بی‌پروا

wantoning tendencies

گرایش‌های بی‌پروا

wantoning indulgence

خوشگویی بی‌پروا

wantoning thoughts

افکار بی‌پروا

wantoning impulses

نجات‌های بی‌پروا

wantoning moments

لحظات بی‌پروا

جملات نمونه

they were wantoning in the fields, enjoying the sunshine.

آنها در حال خوشگذرانی در مزارع بودند و از آفتاب لذت می‌بردند.

the wantoning children laughed and played all afternoon.

کودکان در حال خوشگذرانی در طول بعد از ظهر می‌خندیدند و بازی می‌کردند.

she found joy in wantoning around the park.

او شادی را در خوشگذرانی در اطراف پارک یافت.

wantoning can sometimes lead to unexpected adventures.

خوشگذرانی گاهی اوقات می‌تواند منجر به ماجراهای غیرمنتظره شود.

the wantoning behavior of the puppy was adorable.

رفتار خوشگذرانی سگ کوچک دوست‌داشتنی بود.

they spent the day wantoning by the river.

آنها روز را در کنار رودخانه خوشگذرانی کردند.

wantoning in the garden, she felt free and alive.

در حال خوشگذرانی در باغ، او احساس آزادی و زندگی کرد.

the wantoning of the leaves in the wind was mesmerizing.

خوشگذرانی برگ‌ها در باد مسحور کننده بود.

he enjoyed wantoning through the colorful autumn leaves.

او از خوشگذرانی در میان برگ‌های پاییزی رنگارنگ لذت برد.

wantoning in the waves, they felt the thrill of the ocean.

در حال خوشگذرانی در امواج، آنها هیجان اقیانوس را احساس کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید