waterlog

[ایالات متحده]/'wɔtəlɔɡ/
[بریتانیا]/ˈwɔtɚˌlɔɡ/

ترجمه

n. سیلاب فاجعه‌ای که ناشی از خیس شدن زمین یا اشیاء در آب است.
Word Forms
قسمت سوم فعلwaterlogged
صفت یا فعل حال استمراریwaterlogging

عبارات و ترکیب‌ها

waterlogged area

منطقه آبگرفتگی

waterlogged soil

خاک آبگرفتگی

waterlogging prevention

جلوگیری از آبگرفتگی

waterlogging damage

آسیب ناشی از آبگرفتگی

heavy waterlogging

آبگرفتگی شدید

waterlogging disaster

فاجعه آبگرفتگی

drain waterlogged areas

آب گرفتگی مناطق را تخلیه کنید

waterlogging warning

هشدار آبگرفتگی

جملات نمونه

The heavy rain caused the basement to waterlog.

باران شدید باعث آب گرفتگی زیرزمین شد.

Make sure to check the gutters to prevent waterlogging.

مطمئن شوید که برای جلوگیری از آب گرفتگی، ناودان ها را بررسی کنید.

The soil became waterlogged after days of heavy rain.

بعد از چند روز باران شدید، خاک آب گرفتگی پیدا کرد.

The waterlogged wood began to rot.

چوب آب گرفته شروع به پوسیدگی کرد.

The river overflowed and waterlogged the fields.

رودخانه سرریز شد و مزارع را آب گرفت.

The waterlogged phone stopped working.

گوشی تلفن آب گرفته از کار افتاد.

The waterlogged boat struggled to stay afloat.

قایق آب گرفته برای شناور ماندن تلاش کرد.

The waterlogged area was deemed unsafe for camping.

منطقه آب گرفته برای کمپینگ ناامن تلقی شد.

The waterlogged shoes squelched with each step.

کفش های آب گرفته با هر قدم صدا می دادند.

The waterlogged ground made it difficult to drive through.

زمین آب گرفته رانندگی را دشوار می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید