| قسمت سوم فعل | waterlogged |
| صفت یا فعل حال استمراری | waterlogging |
waterlogged area
منطقه آبگرفتگی
waterlogged soil
خاک آبگرفتگی
waterlogging prevention
جلوگیری از آبگرفتگی
waterlogging damage
آسیب ناشی از آبگرفتگی
heavy waterlogging
آبگرفتگی شدید
waterlogging disaster
فاجعه آبگرفتگی
drain waterlogged areas
آب گرفتگی مناطق را تخلیه کنید
waterlogging warning
هشدار آبگرفتگی
The heavy rain caused the basement to waterlog.
باران شدید باعث آب گرفتگی زیرزمین شد.
Make sure to check the gutters to prevent waterlogging.
مطمئن شوید که برای جلوگیری از آب گرفتگی، ناودان ها را بررسی کنید.
The soil became waterlogged after days of heavy rain.
بعد از چند روز باران شدید، خاک آب گرفتگی پیدا کرد.
The waterlogged wood began to rot.
چوب آب گرفته شروع به پوسیدگی کرد.
The river overflowed and waterlogged the fields.
رودخانه سرریز شد و مزارع را آب گرفت.
The waterlogged phone stopped working.
گوشی تلفن آب گرفته از کار افتاد.
The waterlogged boat struggled to stay afloat.
قایق آب گرفته برای شناور ماندن تلاش کرد.
The waterlogged area was deemed unsafe for camping.
منطقه آب گرفته برای کمپینگ ناامن تلقی شد.
The waterlogged shoes squelched with each step.
کفش های آب گرفته با هر قدم صدا می دادند.
The waterlogged ground made it difficult to drive through.
زمین آب گرفته رانندگی را دشوار می کرد.
waterlogged area
منطقه آبگرفتگی
waterlogged soil
خاک آبگرفتگی
waterlogging prevention
جلوگیری از آبگرفتگی
waterlogging damage
آسیب ناشی از آبگرفتگی
heavy waterlogging
آبگرفتگی شدید
waterlogging disaster
فاجعه آبگرفتگی
drain waterlogged areas
آب گرفتگی مناطق را تخلیه کنید
waterlogging warning
هشدار آبگرفتگی
The heavy rain caused the basement to waterlog.
باران شدید باعث آب گرفتگی زیرزمین شد.
Make sure to check the gutters to prevent waterlogging.
مطمئن شوید که برای جلوگیری از آب گرفتگی، ناودان ها را بررسی کنید.
The soil became waterlogged after days of heavy rain.
بعد از چند روز باران شدید، خاک آب گرفتگی پیدا کرد.
The waterlogged wood began to rot.
چوب آب گرفته شروع به پوسیدگی کرد.
The river overflowed and waterlogged the fields.
رودخانه سرریز شد و مزارع را آب گرفت.
The waterlogged phone stopped working.
گوشی تلفن آب گرفته از کار افتاد.
The waterlogged boat struggled to stay afloat.
قایق آب گرفته برای شناور ماندن تلاش کرد.
The waterlogged area was deemed unsafe for camping.
منطقه آب گرفته برای کمپینگ ناامن تلقی شد.
The waterlogged shoes squelched with each step.
کفش های آب گرفته با هر قدم صدا می دادند.
The waterlogged ground made it difficult to drive through.
زمین آب گرفته رانندگی را دشوار می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید