wawled loudly
به صدا درآمد با صدای بلند
wawled in anger
با خشم سر داد
wawled for help
به خاطر کمک فریاد زد
wawled with joy
با خوشحالی سر داد
wawled at night
در شب سر داد
wawled in fear
از ترس سر داد
wawled during play
در حین بازی سر داد
wawled for attention
برای جلب توجه سر داد
wawled with excitement
با هیجان سر داد
wawled in delight
با خوشحالی سر داد
the child wawled loudly when he lost his toy.
وقتی اسباببازیاش را گم کرد، کودک با صدای بلند نالهکنان جیغ زد.
she wawled in frustration after failing the exam.
او پس از شکست در امتحان، با ناامیدی نالهکنان جیغ زد.
the dog wawled at the sound of thunder.
با شنیدن صدای رعد و برق، سگ نالهکنان جیغ زد.
he wawled for help when he got stuck.
وقتی گیر کرد، او برای کمک نالهکنان جیغ زد.
the baby wawled until he was fed.
تا زمانی که غذا خورد، نوزاد نالهکنان جیغ زد.
she wawled with joy when she received the news.
وقتی خبر را شنید، او با خوشحالی نالهکنان جیغ زد.
the crowd wawled in excitement during the concert.
در طول کنسرت، جمعیت با هیجان نالهکنان جیغ زدند.
he wawled in pain after falling off his bike.
بعد از اینکه از دوچرخه افتاد، او با درد نالهکنان جیغ زد.
the toddler wawled for his mother.
کودک خردسال برای مادرش نالهکنان جیغ زد.
she wawled softly as she remembered her childhood.
وقتی دوران کودکیاش را به یاد آورد، او به آرامی نالهکنان جیغ زد.
wawled loudly
به صدا درآمد با صدای بلند
wawled in anger
با خشم سر داد
wawled for help
به خاطر کمک فریاد زد
wawled with joy
با خوشحالی سر داد
wawled at night
در شب سر داد
wawled in fear
از ترس سر داد
wawled during play
در حین بازی سر داد
wawled for attention
برای جلب توجه سر داد
wawled with excitement
با هیجان سر داد
wawled in delight
با خوشحالی سر داد
the child wawled loudly when he lost his toy.
وقتی اسباببازیاش را گم کرد، کودک با صدای بلند نالهکنان جیغ زد.
she wawled in frustration after failing the exam.
او پس از شکست در امتحان، با ناامیدی نالهکنان جیغ زد.
the dog wawled at the sound of thunder.
با شنیدن صدای رعد و برق، سگ نالهکنان جیغ زد.
he wawled for help when he got stuck.
وقتی گیر کرد، او برای کمک نالهکنان جیغ زد.
the baby wawled until he was fed.
تا زمانی که غذا خورد، نوزاد نالهکنان جیغ زد.
she wawled with joy when she received the news.
وقتی خبر را شنید، او با خوشحالی نالهکنان جیغ زد.
the crowd wawled in excitement during the concert.
در طول کنسرت، جمعیت با هیجان نالهکنان جیغ زدند.
he wawled in pain after falling off his bike.
بعد از اینکه از دوچرخه افتاد، او با درد نالهکنان جیغ زد.
the toddler wawled for his mother.
کودک خردسال برای مادرش نالهکنان جیغ زد.
she wawled softly as she remembered her childhood.
وقتی دوران کودکیاش را به یاد آورد، او به آرامی نالهکنان جیغ زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید