wayfaring

[ایالات متحده]/ˈweɪˌfɛərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈweɪˌfɛrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل سفر کردن به صورت پیاده
adj. سفر کردن به صورت پیاده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

wayfaring stranger

مسافر در راه

wayfaring soul

روح در سفر

wayfaring journey

سفر در راه

wayfaring path

مسیر در سفر

wayfaring life

زندگی در سفر

wayfaring spirit

روحیه در سفر

wayfaring traveler

مسافر در راه

wayfaring friend

دوست در سفر

wayfaring heart

قلب در سفر

wayfaring guide

راهنمای سفر

جملات نمونه

wayfaring is a journey that enriches the soul.

سیر و سیاحت سفری است که روح را غنی می‌کند.

she enjoys wayfaring through ancient cities.

او از سیر و سیاحت در میان شهرهای باستانی لذت می‌برد.

wayfaring can lead to unexpected discoveries.

سیر و سیاحت می‌تواند منجر به کشف‌های غیرمنتظره شود.

he wrote a book about his wayfaring adventures.

او درباره ماجراهای سیر و سیاحت خود کتابی نوشت.

wayfaring teaches valuable life lessons.

سیر و سیاحت درس‌های ارزشمندی در زندگی آموزش می‌دهد.

many poets find inspiration in wayfaring.

بسیاری از شاعران الهام خود را در سیر و سیاحت می‌یابند.

wayfaring allows you to connect with different cultures.

سیر و سیاحت به شما امکان می‌دهد با فرهنگ‌های مختلف ارتباط برقرار کنید.

her wayfaring spirit never settled in one place.

روح سیر و سیاحت او هرگز در یک مکان ساکن نشد.

wayfaring across mountains can be challenging.

سیر و سیاحت در میان کوه‌ها می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

he found joy in wayfaring along the coast.

او از سیر و سیاحت در امتداد ساحل لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید