weeniest

[ایالات متحده]/ˈwiːnɪəst/
[بریتانیا]/ˈwiːniəst/

ترجمه

adj. کوچکترین یا ریزترین
n. سوسیس وینایی

عبارات و ترکیب‌ها

the weeniest thing

کوچک‌ترین چیز

weeniest little bit

کوچک‌ترین ذره

the weeniest size

کوچک‌ترین اندازه

weeniest of all

کوچک‌ترین از همه

the weeniest detail

کوچک‌ترین جزئیات

weeniest amount

کمترین مقدار

the weeniest part

کوچک‌ترین قسمت

weeniest little guy

کوچک‌ترین مرد

the weeniest chance

کمترین شانس

weeniest little smile

کوچک‌ترین لبخند

جملات نمونه

the weeniest dog in the park stole the show.

کوچک‌ترین سگ در پارک، توجه همگان را به خود جلب کرد.

even the weeniest of excuses won't work this time.

حتی کوچک‌ترین بهانه‌ها هم این بار جواب نمی‌دهند.

she has the weeniest little hands i've ever seen.

کوچک‌ترین دستان کوچکی که تا به حال دیده‌ام را دارد.

the weeniest details can make a big difference.

کوچک‌ترین جزئیات می‌توانند تفاوت بزرگی ایجاد کنند.

he always picks the weeniest vegetables from the market.

او همیشه کوچک‌ترین سبزیجات را از بازار انتخاب می‌کند.

they adopted the weeniest kitten from the shelter.

آنها یک توله گربه کوچک را از پناهگاه به فرزندی پذیرفتند.

the weeniest bit of hope kept her going.

کمی امید کوچک به او کمک کرد تا ادامه دهد.

he made the weeniest mistake in his calculations.

او یک اشتباه کوچک در محاسبات خود مرتکب شد.

she wore the weeniest dress at the party.

او یک لباس کوچک در مهمانی پوشید.

the weeniest whisper could be heard in the silent room.

کوچک‌ترین زمزمه را می‌توانست در اتاق ساکت بشنوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید