weirdy vibes
فضای عجیب و غریب
weirdy dreams
رویاهای عجیب و غریب
weirdy behavior
رفتار عجیب و غریب
weirdy situation
وضعیت عجیب و غریب
weirdy feeling
احساس عجیب و غریب
weirdy habits
عادتهای عجیب و غریب
weirdy thoughts
افکار عجیب و غریب
weirdy noises
صداهای عجیب و غریب
weirdy places
مکانهای عجیب و غریب
weirdy outfits
لباسهای عجیب و غریب
his weirdy behavior made everyone uncomfortable.
رفتار عجیب و غریب او باعث ناراحتی همه شد.
she wore a weirdy outfit to the party.
او لباس عجیب و غریبی به مهمانی پوشید.
they had a weirdy conversation about aliens.
آنها یک مکالمه عجیب و غریب در مورد موجودات فضایی داشتند.
his weirdy laugh always catches me off guard.
خنده عجیب و غریب او همیشه مرا غافلگیر میکند.
that movie had a weirdy plot twist.
آن فیلم یک پیچش داستانی عجیب و غریب داشت.
she has a weirdy obsession with collecting spoons.
او یک وسواس عجیب و غریب در جمع آوری قاشق ها دارد.
his weirdy taste in music surprised everyone.
سلیقه عجیب و غریب او در موسیقی همه را شگفت زده کرد.
they found a weirdy creature in the backyard.
آنها یک موجود عجیب و غریب را در حیاط پشتی پیدا کردند.
the weirdy smell in the kitchen was alarming.
بوی عجیب و غریب در آشپزخانه نگران کننده بود.
her weirdy sense of humor makes her unique.
حس شوخ طبعی عجیب و غریب او او را منحصر به فرد می کند.
weirdy vibes
فضای عجیب و غریب
weirdy dreams
رویاهای عجیب و غریب
weirdy behavior
رفتار عجیب و غریب
weirdy situation
وضعیت عجیب و غریب
weirdy feeling
احساس عجیب و غریب
weirdy habits
عادتهای عجیب و غریب
weirdy thoughts
افکار عجیب و غریب
weirdy noises
صداهای عجیب و غریب
weirdy places
مکانهای عجیب و غریب
weirdy outfits
لباسهای عجیب و غریب
his weirdy behavior made everyone uncomfortable.
رفتار عجیب و غریب او باعث ناراحتی همه شد.
she wore a weirdy outfit to the party.
او لباس عجیب و غریبی به مهمانی پوشید.
they had a weirdy conversation about aliens.
آنها یک مکالمه عجیب و غریب در مورد موجودات فضایی داشتند.
his weirdy laugh always catches me off guard.
خنده عجیب و غریب او همیشه مرا غافلگیر میکند.
that movie had a weirdy plot twist.
آن فیلم یک پیچش داستانی عجیب و غریب داشت.
she has a weirdy obsession with collecting spoons.
او یک وسواس عجیب و غریب در جمع آوری قاشق ها دارد.
his weirdy taste in music surprised everyone.
سلیقه عجیب و غریب او در موسیقی همه را شگفت زده کرد.
they found a weirdy creature in the backyard.
آنها یک موجود عجیب و غریب را در حیاط پشتی پیدا کردند.
the weirdy smell in the kitchen was alarming.
بوی عجیب و غریب در آشپزخانه نگران کننده بود.
her weirdy sense of humor makes her unique.
حس شوخ طبعی عجیب و غریب او او را منحصر به فرد می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید