weirdies

[ایالات متحده]/wɪərdi/
[بریتانیا]/wɪrdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد عجیب یا غیرعادی؛ یک موجود عجیب و غریب

عبارات و ترکیب‌ها

weirdy vibes

فضای عجیب و غریب

weirdy dreams

رویاهای عجیب و غریب

weirdy behavior

رفتار عجیب و غریب

weirdy situation

وضعیت عجیب و غریب

weirdy feeling

احساس عجیب و غریب

weirdy habits

عادت‌های عجیب و غریب

weirdy thoughts

افکار عجیب و غریب

weirdy noises

صداهای عجیب و غریب

weirdy places

مکان‌های عجیب و غریب

weirdy outfits

لباس‌های عجیب و غریب

جملات نمونه

his weirdy behavior made everyone uncomfortable.

رفتار عجیب و غریب او باعث ناراحتی همه شد.

she wore a weirdy outfit to the party.

او لباس عجیب و غریبی به مهمانی پوشید.

they had a weirdy conversation about aliens.

آنها یک مکالمه عجیب و غریب در مورد موجودات فضایی داشتند.

his weirdy laugh always catches me off guard.

خنده عجیب و غریب او همیشه مرا غافلگیر می‌کند.

that movie had a weirdy plot twist.

آن فیلم یک پیچش داستانی عجیب و غریب داشت.

she has a weirdy obsession with collecting spoons.

او یک وسواس عجیب و غریب در جمع آوری قاشق ها دارد.

his weirdy taste in music surprised everyone.

سلیقه عجیب و غریب او در موسیقی همه را شگفت زده کرد.

they found a weirdy creature in the backyard.

آنها یک موجود عجیب و غریب را در حیاط پشتی پیدا کردند.

the weirdy smell in the kitchen was alarming.

بوی عجیب و غریب در آشپزخانه نگران کننده بود.

her weirdy sense of humor makes her unique.

حس شوخ طبعی عجیب و غریب او او را منحصر به فرد می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید