whammies

[ایالات متحده]/'wæmɪ/
[بریتانیا]/'wæmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانه بدشگونی، ضربه قدرتمند.

جملات نمونه

She hit him with a double whammy of bad news and a breakup.

او با یک ضربه دوگانه از اخبار بد و جدایی به او برخورد کرد.

The team is facing a whammy of injuries and suspensions.

تیم با مجموعه‌ای از مصدومیت‌ها و تعلیق‌ها روبرو است.

Their business took a whammy during the economic downturn.

کسب و کار آنها در دوران رکود اقتصادی ضربه‌ای دریافت کرد.

The company was hit with a whammy of lawsuits all at once.

شرکت به طور همزمان با مجموعه‌ای از دادخواست‌ها روبرو شد.

She felt like she had been hit with a whammy when she lost her job and her apartment in the same week.

او احساس کرد که با از دست دادن شغل و آپارتمان خود در یک هفته، ضربه‌ای دریافت کرده است.

The unexpected whammy of a pandemic completely changed their travel plans.

ضربه غیرمنتظره همه‌گیری کاملاً برنامه‌های سفر آنها را تغییر داد.

The company suffered a financial whammy due to a series of bad investments.

شرکت به دلیل مجموعه‌ای از سرمایه‌گذاری‌های بد، ضربه‌ای مالی متحمل شد.

The team was hit with a whammy when their star player got injured right before the championship game.

تیم با ضربه‌ای روبرو شد، زمانی که بازیکن ستاره آنها درست قبل از بازی قهرمانی مصدوم شد.

The sudden whammy of a natural disaster left the town devastated.

ضربه ناگهانی یک فاجعه طبیعی شهر را ویران کرد.

The family faced a financial whammy when both parents lost their jobs.

خانواده با از دست دادن شغل هر دو والد، با ضربه‌ای مالی روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید