whistled

[ایالات متحده]/ˈwɪs.təld/
[بریتانیا]/ˈwɪs.təld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و شکل ماضی از whistle; صدایی ایجاد کردن با فشار دادن هوا از طریق یک شکاف کوچک; به سرعت حرکت کردن با صدای سوت; داشتن انتظارات غیرواقعی

عبارات و ترکیب‌ها

whistled a tune

آهنگ زمزمه کرد

whistled for help

به امید کمک سوت زد

whistled in surprise

از تعجب سوت زد

whistled past danger

از خطر عبور کرد و سوت زد

whistled with joy

با خوشحالی سوت زد

whistled a warning

هشدار داد و سوت زد

whistled softly

به آرامی سوت زد

whistled loudly

بلند سوت زد

whistled away time

وقت را با سوت تلف کرد

جملات نمونه

the coach whistled to signal the end of practice.

مربی برای اعلام پایان تمرین سوت زد.

she whistled a tune while walking down the street.

او در حالی که در خیابان قدم می زد، یک ملودی سوت زد.

the referee whistled for a foul during the game.

داور به دلیل خطا در حین بازی سوت زد.

he whistled in admiration at the beautiful view.

او در تحسین منظره زیبا سوت زد.

the train whistled as it approached the station.

قطار با نزدیک شدن به ایستگاه سوت زد.

she whistled to get his attention.

او برای جلب توجه او سوت زد.

the wind whistled through the trees.

باد از میان درختان سوت می زد.

he whistled a happy song while cooking dinner.

او در حالی که شام درست می کرد، یک آهنگ شاد سوت زد.

the crowd whistled in excitement as the band started playing.

با شروع نواختن گروه، جمعیت با هیجان سوت زدند.

she whistled softly to calm her nervous dog.

او برای آرام کردن سگ عصبی اش به آرامی سوت زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید