whitecap

[ایالات متحده]/ˈwaɪtkæp/
[بریتانیا]/ˈwaɪtkæp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو گروه سفیده‌سرها؛ یک قله از کف سفید بر روی یک موج
Word Forms
جمعwhitecaps

عبارات و ترکیب‌ها

whitecap waves

امواج سفیدک

whitecap foam

کف سفید

whitecap sea

دریاچه سفید

whitecap surf

امواج سفید

whitecap winds

بادهای سفیدک

whitecap conditions

شرایط سفیدک

whitecap pattern

الگوی سفیدک

whitecap horizon

افق سفید

whitecap current

جریان سفید

whitecap phenomenon

پدیده سفیدک

جملات نمونه

the whitecap waves crashed against the shore.

امواج سفید آب به ساحل برخورد کردند.

we could see the whitecap on the ocean from the cliff.

ما می‌توانستیم از صخره، امواج سفید آب را در اقیانوس ببینیم.

surfers love to ride the whitecap waves.

سواران موج عاشق موج سواری روی امواج سفید آب هستند.

the storm created large whitecap swells.

طوفان باعث ایجاد امواج بزرگ سفید آب شد.

whitecap formations indicate strong winds.

تشکیل امواج سفید آب نشان‌دهنده بادهای شدید است.

the boat struggled against the whitecap conditions.

کشتی در برابر شرایط آب سفید آب دست و پا می‌زد.

fishing was difficult due to the whitecap surf.

ماهیتراشی به دلیل موج‌های آب سفید آب دشوار بود.

he enjoyed watching the whitecap foam on the waves.

او از تماشای کف سفید آب روی امواج لذت برد.

whitecap waves can be dangerous for small boats.

امواج سفید آب می‌توانند برای قایق‌های کوچک خطرناک باشند.

the whitecap pattern was beautiful against the sunset.

الگوی امواج سفید آب در برابر غروب خورشید زیبا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید