swash

[ایالات متحده]/swɒʃ/
[بریتانیا]/swɑːʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به پاشیدن یا پاشیده شدن
vt. به پاشیدن یا شستن
n. صدای پاشیدن؛ خودپسندی یا خودبزرگ‌بینی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریswashing
زمان گذشتهswashed
قسمت سوم فعلswashed
شکل سوم شخص مفردswashes
جمعswashes

عبارات و ترکیب‌ها

swash buckle

کش و قوس

swash plate

صفحه شست

swash zone

منطقه شست

swash action

عملکرد شست

swash effect

اثر شست

swash line

خط شست

swash surf

امواج شست

swash flow

جریان شست

swash style

سبک شست

swash motion

حرکت شست

جملات نمونه

he decided to swash his sword in a dramatic fashion.

او تصمیم گرفت شمشیر خود را به روشی نمایشی در آب فرو کند.

the pirate would often swash about the ship, showing off.

دزدان دریایی اغلب در حال آب کردن در اطراف کشتی بودند و خودنمایی می کردند.

she loved to swash her paintbrush across the canvas.

او عاشق آب کردن قلم موی خود روی بوم نقاشی بود.

as the wind blew, the flag began to swash in the air.

همانطور که باد می وزید، پرچم شروع به آب خوردن در هوا کرد.

he swashed the water with his hands, creating ripples.

او با دستان خود آب را آب کرد و موج ایجاد کرد.

the dancer swashed across the stage with grace.

رقاص با ظرافت در صحنه آب خورد.

they watched as the artist swashed colors together.

آنها تماشا کردند که هنرمند رنگ ها را با هم آب می کند.

during the performance, he swashed his cape dramatically.

در طول اجرا، او به طور نمایشی شنل خود را آب کرد.

the children swashed through the puddles after the rain.

کودکان پس از باران از میان گودال ها آب خوردند.

with a swift motion, she swashed the dust off the table.

با یک حرکت سریع، او گرد و غبار را از روی میز آب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید