swash buckle
کش و قوس
swash plate
صفحه شست
swash zone
منطقه شست
swash action
عملکرد شست
swash effect
اثر شست
swash line
خط شست
swash surf
امواج شست
swash flow
جریان شست
swash style
سبک شست
swash motion
حرکت شست
he decided to swash his sword in a dramatic fashion.
او تصمیم گرفت شمشیر خود را به روشی نمایشی در آب فرو کند.
the pirate would often swash about the ship, showing off.
دزدان دریایی اغلب در حال آب کردن در اطراف کشتی بودند و خودنمایی می کردند.
she loved to swash her paintbrush across the canvas.
او عاشق آب کردن قلم موی خود روی بوم نقاشی بود.
as the wind blew, the flag began to swash in the air.
همانطور که باد می وزید، پرچم شروع به آب خوردن در هوا کرد.
he swashed the water with his hands, creating ripples.
او با دستان خود آب را آب کرد و موج ایجاد کرد.
the dancer swashed across the stage with grace.
رقاص با ظرافت در صحنه آب خورد.
they watched as the artist swashed colors together.
آنها تماشا کردند که هنرمند رنگ ها را با هم آب می کند.
during the performance, he swashed his cape dramatically.
در طول اجرا، او به طور نمایشی شنل خود را آب کرد.
the children swashed through the puddles after the rain.
کودکان پس از باران از میان گودال ها آب خوردند.
with a swift motion, she swashed the dust off the table.
با یک حرکت سریع، او گرد و غبار را از روی میز آب کرد.
swash buckle
کش و قوس
swash plate
صفحه شست
swash zone
منطقه شست
swash action
عملکرد شست
swash effect
اثر شست
swash line
خط شست
swash surf
امواج شست
swash flow
جریان شست
swash style
سبک شست
swash motion
حرکت شست
he decided to swash his sword in a dramatic fashion.
او تصمیم گرفت شمشیر خود را به روشی نمایشی در آب فرو کند.
the pirate would often swash about the ship, showing off.
دزدان دریایی اغلب در حال آب کردن در اطراف کشتی بودند و خودنمایی می کردند.
she loved to swash her paintbrush across the canvas.
او عاشق آب کردن قلم موی خود روی بوم نقاشی بود.
as the wind blew, the flag began to swash in the air.
همانطور که باد می وزید، پرچم شروع به آب خوردن در هوا کرد.
he swashed the water with his hands, creating ripples.
او با دستان خود آب را آب کرد و موج ایجاد کرد.
the dancer swashed across the stage with grace.
رقاص با ظرافت در صحنه آب خورد.
they watched as the artist swashed colors together.
آنها تماشا کردند که هنرمند رنگ ها را با هم آب می کند.
during the performance, he swashed his cape dramatically.
در طول اجرا، او به طور نمایشی شنل خود را آب کرد.
the children swashed through the puddles after the rain.
کودکان پس از باران از میان گودال ها آب خوردند.
with a swift motion, she swashed the dust off the table.
با یک حرکت سریع، او گرد و غبار را از روی میز آب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید