whitewasher

[ایالات متحده]/ˈwaɪtˌwɒʃə(r)/
[بریتانیا]/ˈwaɪtˌwɑːʃər/

ترجمه

n. کسی که سفیدکاری می‌کند؛ کسی که رنگ سفید می‌زند یا با رنگ سفید پوشش می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

professional whitewasher

شخصی که سفیدکاری حرفه‌ای انجام می‌دهد

political whitewasher

شخصی که سفیدکاری سیاسی انجام می‌دهد

official whitewasher

شخصی که سفیدکاری رسمی انجام می‌دهد

corporate whitewasher

شخصی که سفیدکاری شرکتی انجام می‌دهد

the whitewasher

سفیدکار

whitewashers of history

سفیدکاران تاریخ

media whitewasher

شخصی که سفیدکاری رسانه‌ای انجام می‌دهد

government whitewasher

شخصی که سفیدکاری دولتی انجام می‌دهد

جملات نمونه

the government appointed a commission as a whitewasher to conceal the corruption scandal.

دولت یک کمیسیون را به عنوان پاک‌کننده منصوب کرد تا رسوایی فساد را پنهان کند.

critics accused the report of being a whitewasher designed to protect powerful interests.

منتقدان گزارش را به عنوان پاک‌کننده ای متهم کردند که برای محافظت از منافع قدرتمند طراحی شده است.

the historian was labeled a whitewasher for downplaying the atrocities in his book.

تاریخ‌نگار به دلیل کم‌اهمیت جلوه دادن جنایات در کتابش، به عنوان پاک‌کننده برچسب خورد.

corporate whitewashers often use public relations firms to spin negative news.

پاک‌کنندگان شرکتی اغلب از شرکت‌های روابط عمومی برای ارائه اخبار منفی به روشی مثبت استفاده می‌کنند.

the committee served as nothing more than a whitewasher for the administration's policies.

کمیته چیزی بیش از یک پاک‌کننده برای سیاست‌های دولت نبود.

some argue that the media has become a willing whitewasher of corporate misconduct.

برخی استدلال می‌کنند که رسانه‌ها به یک پاک‌کننده داوطلبانه برای سوء رفتار شرکتی تبدیل شده است.

the official investigation was widely dismissed as a whitewasher orchestrated by authorities.

تحقیقات رسمی به طور گسترده به عنوان یک پاک‌کننده که توسط مقامات سازماندهی شده بود، رد شد.

academic whitewashers frequently face criticism for sanitizing controversial historical events.

پاک‌کنندگان دانشگاهی اغلب به دلیل پاکسازی رویدادهای تاریخی بحث‌برانگیز مورد انتقاد قرار می‌گیرند.

the organization hired expensive consultants as whitewashers to improve their public image.

سازمان مشاوران گران‌قیمتی را به عنوان پاک‌کننده برای بهبود چهره عمومی خود استخدام کرد.

political whitewashers manipulate narratives to erase inconvenient truths from public memory.

پاک‌کنندگان سیاسی روایت‌ها را دستکاری می‌کنند تا حقایق ناخوشایند را از حافظه عمومی پاک کنند.

the documentary exposed how institutions act as systematic whitewashers of institutional failures.

مستند نشان داد که چگونه نهادها به عنوان پاک‌کننده سیستماتیک شکست‌های سازمانی عمل می‌کنند.

powerful entities often employ skilled whitewashers to transform scandals into non-events.

نهادهای قدرتمند اغلب از پاک‌کنندگان ماهر برای تبدیل رسوه‌ها به رویدادهای غیر مهم استفاده می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید