wielded

[ایالات متحده]/wɪːldɪd/
[بریتانیا]/wɪldɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نگه داشته و استفاده شده (یک سلاح، ابزار، و غیره)؛ داشتن؛ اعمال کردن (قدرت)؛ exert (نفوذ)

عبارات و ترکیب‌ها

wielded a sword

شمشیر به دست داشت

wielded power

قدرت داشت

wielded influence

نفوذ داشت

wielded authority

اختیار داشت

wielded a weapon

یک سلاح به دست داشت

wielded control

کنترل داشت

wielded a brush

برس به دست داشت

wielded a pen

قلم به دست داشت

wielded a hammer

چکش به دست داشت

wielded a shield

سپر به دست داشت

جملات نمونه

the knight wielded his sword with great skill.

شوالیه شمشیرش را با مهارت فراوان به دست داشت.

she wielded power in the organization.

او قدرت را در سازمان به دست داشت.

he wielded influence over the committee's decisions.

او نفوذ زیادی بر تصمیمات کمیته داشت.

the artist wielded her brush expertly.

هنرمند قلم‌مویش را با مهارت فراوان به کار می‌برد.

they wielded their weapons with precision.

آنها سلاح‌های خود را با دقت به کار می‌بردند.

she wielded authority as the team leader.

او به عنوان رهبر گروه، اقتدار داشت.

the chef wielded his knife like a master.

سرآشپز چاقویش را مانند یک استاد به کار می‌برد.

he wielded his charm to win her over.

او از جذابیت خود برای به دست آوردن او استفاده کرد.

the general wielded strategic control over the army.

ژنرال کنترل استراتژیک ارتش را در دست داشت.

she wielded her knowledge to educate others.

او از دانش خود برای آموزش دیگران استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید