wielded a sword
شمشیر به دست داشت
wielded power
قدرت داشت
wielded influence
نفوذ داشت
wielded authority
اختیار داشت
wielded a weapon
یک سلاح به دست داشت
wielded control
کنترل داشت
wielded a brush
برس به دست داشت
wielded a pen
قلم به دست داشت
wielded a hammer
چکش به دست داشت
wielded a shield
سپر به دست داشت
the knight wielded his sword with great skill.
شوالیه شمشیرش را با مهارت فراوان به دست داشت.
she wielded power in the organization.
او قدرت را در سازمان به دست داشت.
he wielded influence over the committee's decisions.
او نفوذ زیادی بر تصمیمات کمیته داشت.
the artist wielded her brush expertly.
هنرمند قلممویش را با مهارت فراوان به کار میبرد.
they wielded their weapons with precision.
آنها سلاحهای خود را با دقت به کار میبردند.
she wielded authority as the team leader.
او به عنوان رهبر گروه، اقتدار داشت.
the chef wielded his knife like a master.
سرآشپز چاقویش را مانند یک استاد به کار میبرد.
he wielded his charm to win her over.
او از جذابیت خود برای به دست آوردن او استفاده کرد.
the general wielded strategic control over the army.
ژنرال کنترل استراتژیک ارتش را در دست داشت.
she wielded her knowledge to educate others.
او از دانش خود برای آموزش دیگران استفاده کرد.
wielded a sword
شمشیر به دست داشت
wielded power
قدرت داشت
wielded influence
نفوذ داشت
wielded authority
اختیار داشت
wielded a weapon
یک سلاح به دست داشت
wielded control
کنترل داشت
wielded a brush
برس به دست داشت
wielded a pen
قلم به دست داشت
wielded a hammer
چکش به دست داشت
wielded a shield
سپر به دست داشت
the knight wielded his sword with great skill.
شوالیه شمشیرش را با مهارت فراوان به دست داشت.
she wielded power in the organization.
او قدرت را در سازمان به دست داشت.
he wielded influence over the committee's decisions.
او نفوذ زیادی بر تصمیمات کمیته داشت.
the artist wielded her brush expertly.
هنرمند قلممویش را با مهارت فراوان به کار میبرد.
they wielded their weapons with precision.
آنها سلاحهای خود را با دقت به کار میبردند.
she wielded authority as the team leader.
او به عنوان رهبر گروه، اقتدار داشت.
the chef wielded his knife like a master.
سرآشپز چاقویش را مانند یک استاد به کار میبرد.
he wielded his charm to win her over.
او از جذابیت خود برای به دست آوردن او استفاده کرد.
the general wielded strategic control over the army.
ژنرال کنترل استراتژیک ارتش را در دست داشت.
she wielded her knowledge to educate others.
او از دانش خود برای آموزش دیگران استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید