wirer

[ایالات متحده]/ˈwaɪə/
[بریتانیا]/ˈwaɪər/

ترجمه

n. کارگری که با سیم فلزی می‌پیچد یا می‌بندد؛ یک اپراتور تلگراف؛ شخصی که پرندگان یا حیوانات را با توری سیمی به دام می‌اندازد
Word Forms
جمعwirers

جملات نمونه

the wirer connected all the components together.

سیم‌کش تمام قطعات را به هم متصل کرد.

he is a skilled wirer with years of experience.

او یک سیم‌کش ماهر با سال‌ها تجربه است.

the wirer ensured that everything was properly insulated.

سیم‌کش اطمینان حاصل کرد که همه چیز به درستی عایق‌بندی شده است.

as a wirer, attention to detail is crucial.

به عنوان یک سیم‌کش، توجه به جزئیات بسیار مهم است.

the wirer followed the blueprint carefully.

سیم‌کش به دقت از نقشه‌کشی پیروی کرد.

she trained as a wirer in a technical school.

او به عنوان یک سیم‌کش در یک مدرسه فنی آموزش دید.

the wirer used specialized tools for the job.

سیم‌کش برای این کار از ابزارهای تخصصی استفاده کرد.

they hired a wirer to handle the electrical setup.

آنها یک سیم‌کش استخدام کردند تا تنظیمات الکتریکی را انجام دهد.

the wirer worked efficiently under tight deadlines.

سیم‌کش به طور موثر در برابر ضرب‌الاجل‌های سخت کار کرد.

after the inspection, the wirer made necessary adjustments.

پس از بازرسی، سیم‌کش تنظیمات لازم را انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید