wishfulness

[ایالات متحده]/ˈwɪʃfəlnəs/
[بریتانیا]/ˈwɪʃfəlnəs/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت داشتن آرزو؛ احساس طمع یا امیدواری به چیزی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

air of wishfulness

هواي خواستگاری

feeling of wishfulness

احساس خواستگاری

state of wishfulness

حالت خواستگاری

جملات نمونه

there was a certain wistfulness in her eyes as she looked at the old photographs.

در چشمان او یک نوع خاطره‌ی ناامیدانه بود که در حال نگاه کردن به عکس‌های قدیمی بود.

the wishfulness of his tone revealed how much he wanted things to be different.

خواستن‌گرایی در گویندگی او نشان داد که چقدر می‌خواست چیزها متفاوت باشند.

she felt a deep sense of wishfulness about the life she might have had.

او احساس یک حس عمیقی از خواستن‌گرایی درباره زندگی‌ای که ممکن بود داشته باشد.

the wishfulness of his dreams was evident in the way he talked about the future.

خواستن‌گرایی رویاها او در گفتن او درباره آینده واضح بود.

there is always some wishfulness involved when we think about what could have been.

همیشه یک نوع خواستن‌گرایی در زمانی که درباره چیزی که می‌توانست باشد فکر می‌کنیم وجود دارد.

the wishfulness in his voice made it clear he hoped for reconciliation.

خواستن‌گرایی در صدای او نشان داد که امید به صلح داشت.

she couldn't shake the wishfulness that things would somehow work out.

او نمی‌توانست از خواستن‌گرایی که چیزها به چگونه‌ای کار کردن می‌شود رهایش یابد.

the wishfulness of the holiday season often makes us nostalgic.

خواستن‌گرایی فصل تعطیلات اغلب ما را نostalgic می‌کند.

his wishfulness about returning home was growing stronger every day.

خواستن‌گرایی او درباره بازگشت به خانه هر روز قوی‌تر می‌شد.

the song evoked a feeling of wishfulness and longing for simpler times.

آهنگ احساس خواستن‌گرایی و خاطره‌ی زمان‌های ساده‌تر را برمی‌انگیزد.

she watched the sunset with a bittersweet wishfulness.

او غروب خورشید را با یک خواستن‌گرایی ناگهانی نگاه می‌کرد.

the wishfulness of the prophecy gave people false hope.

خواستن‌گرایی پیش‌بینی به مردم امیدهای نادرست داد.

there was an air of wishfulness about his impossible plans.

درباره‌ی برنامه‌های غیرممکن او یک هوای خواستن‌گرایی وجود داشت.

the wishfulness in her letter suggested she still cared.

خواستن‌گرایی در نامه‌اش نشان داد که هنوز نگران بود.

he looked at the stars with childlike wishfulness.

او به ستاره‌ها با خواستن‌گرایی کودکانه نگاه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید