witchery

[ایالات متحده]/ˈwɪtʃəri/
[بریتانیا]/ˈwɪtʃəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل جادو، به ویژه جادو سیاه؛ جادو یا افسون
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

wild witchery

جادوی وحشی

dark witchery

جادوی تاریک

ancient witchery

جادوی باستانی

subtle witchery

جادوی ظریف

enchanted witchery

جادوی افسون‌شده

mystic witchery

جادوی عرفانی

elusive witchery

جادوی غیرقابل دسترس

charming witchery

جادوی دلربا

forbidden witchery

جادوی ممنوعه

whimsical witchery

جادوی فانتزی

جملات نمونه

her witchery captivated everyone at the party.

جادوی او همه را در مهمانی مسحور کرد.

the witchery of the forest was enchanting.

جادوی جنگل مسحور کننده بود.

he spoke of witchery as if it were a science.

او درباره جادو به گونه ای صحبت کرد که انگار یک علم بود.

they believed in the witchery of the ancient rituals.

آنها به جادوی مناسک باستانی اعتقاد داشتند.

her witchery was evident in her spellbinding performance.

جادوی او در اجرای مسحور کننده اش آشکار بود.

the novel was filled with themes of witchery and mystery.

رمان مملو از مضامین جادو و رمز و راز بود.

he felt a sense of witchery in the air during the festival.

او در طول جشنواره، حسی از جادو در هوا احساس کرد.

her witchery was not just a trick; it was an art.

جادوی او فقط یک حقه نبود؛ یک هنر بود.

the village was known for its witchery and folklore.

دهکده به خاطر جادو و فولکلور خود مشهور بود.

he admired her witchery and the way she cast spells.

او به جادوی او و نحوه اجرای طلسم هایش احترام می گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید