wive up
بیدار شو
wive out
از بین بردن
wive away
از خود دادن
wive down
پایین دادن
wive together
همراه هم
wive life
زندگی کردن
wive rights
حقوق دادن
wive duties
وظایف دادن
wive talk
صحبت کردن
wive roles
نقش دادن
he decided to wive her after a year of dating.
او تصمیم گرفت بعد از یک سال معاشرت با او ازدواج کند.
many men wive young women for companionship.
بسیاری از مردان به منظور همراهی با زنان جوان ازدواج می کنند.
he was eager to wive his childhood sweetheart.
او مشتاق بود که عشق دوران کودکی خود را به همسری بگیرد.
in some cultures, it is common to wive multiple partners.
در برخی فرهنگها، داشتن همسر متعدد رایج است.
she hopes to wive someone who shares her interests.
او امیدوار است با کسی که علایقش را به اشتراک می گذارد ازدواج کند.
they plan to wive in a small ceremony next summer.
آنها قصد دارند تابستان آینده در یک مراسم کوچک ازدواج کنند.
he was ready to wive after establishing his career.
او پس از تثبیت شغلی خود آماده ازدواج بود.
to wive is a significant step in their relationship.
ازدواج یک گام مهم در رابطه آنهاست.
she believes it is important to wive for love, not convenience.
او معتقد است که برای عشق، نه برای راحتی، ازدواج کردن مهم است.
he wanted to wive before starting a family.
او می خواست قبل از شروع خانواده ازدواج کند.
wive up
بیدار شو
wive out
از بین بردن
wive away
از خود دادن
wive down
پایین دادن
wive together
همراه هم
wive life
زندگی کردن
wive rights
حقوق دادن
wive duties
وظایف دادن
wive talk
صحبت کردن
wive roles
نقش دادن
he decided to wive her after a year of dating.
او تصمیم گرفت بعد از یک سال معاشرت با او ازدواج کند.
many men wive young women for companionship.
بسیاری از مردان به منظور همراهی با زنان جوان ازدواج می کنند.
he was eager to wive his childhood sweetheart.
او مشتاق بود که عشق دوران کودکی خود را به همسری بگیرد.
in some cultures, it is common to wive multiple partners.
در برخی فرهنگها، داشتن همسر متعدد رایج است.
she hopes to wive someone who shares her interests.
او امیدوار است با کسی که علایقش را به اشتراک می گذارد ازدواج کند.
they plan to wive in a small ceremony next summer.
آنها قصد دارند تابستان آینده در یک مراسم کوچک ازدواج کنند.
he was ready to wive after establishing his career.
او پس از تثبیت شغلی خود آماده ازدواج بود.
to wive is a significant step in their relationship.
ازدواج یک گام مهم در رابطه آنهاست.
she believes it is important to wive for love, not convenience.
او معتقد است که برای عشق، نه برای راحتی، ازدواج کردن مهم است.
he wanted to wive before starting a family.
او می خواست قبل از شروع خانواده ازدواج کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید