wived

[ایالات متحده]/waɪvd/
[بریتانیا]/waɪvd/

ترجمه

v. ازدواج کردن; عروسی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wived blissfully

با خوشحالی همسر شد

wived in haste

به سرعت همسر شد

wived for love

به خاطر عشق همسر شد

wived and happy

همسر شد و خوشحال بود

wived at last

بالاخره همسر شد

wived by choice

به انتخاب خود همسر شد

wived in joy

با شادی همسر شد

wived in style

با سبک و شیک همسر شد

wived without regret

بدون پشیمانی همسر شد

wived for eternity

برای ابد همسر شد

جملات نمونه

he wived a beautiful woman from the village.

او با یک زن زیبا از روستا ازدواج کرد.

after years of searching, he finally wived his true love.

پس از سال‌ها جستجو، او بالاخره عشق واقعی خود را به همسری گرفت.

they wived in a traditional ceremony surrounded by family.

آنها در یک مراسم سنتی در محضر خانواده به همسری گرفتند.

he wived her after a whirlwind romance.

او پس از یک عشق آتشین با او ازدواج کرد.

in ancient times, men often wived multiple partners.

در زمان‌های قدیم، مردان اغلب با چند همسر ازدواج می‌کردند.

she was wived at a young age due to cultural traditions.

او به دلیل سنت‌های فرهنگی در سن جوانی به همسری گرفته شد.

he wived her with a grand celebration.

او با یک جشن بزرگ با او ازدواج کرد.

they wived in the spring, a season of new beginnings.

آنها در بهار به همسری گرفتند، زمانی از شروع دوباره.

after much deliberation, he decided to wive her.

پس از بررسی‌های فراوان، او تصمیم گرفت او را به همسری بگیرد.

she dreamed of the day she would be wived.

او رویای روزی را داشت که به همسری گرفته شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید