wool‑gathering

[ایالات متحده]//ˈwʊlˌɡæðərɪŋ//
[بریتانیا]//ˈwʊlˌɡæðərɪŋ//

ترجمه

n. عمل تمايل به خیال پردازی و خیال‌بافی
adj. به فکر می‌رود بدون هدف؛ غافلگی‌زدگی

جملات نمونه

stop your wool-gathering and pay attention to the road.

از فکر کردن بی‌هدف دست بردار و به راه توجه کن.

the teacher scolded him for wool-gathering during the math lesson.

معلم او را به خاطر فکر کردن بی‌هدف در حین درس ریاضی مورد انتقاد قرار داد.

she was wool-gathering and missed the important announcement.

او در حال فکر کردن بی‌هدف بود و اعلامیه مهم را گم کرد.

i spent the afternoon wool-gathering instead of finishing my report.

من بعدازظهر را در فکر کردن بی‌هدف گذراندم به جای اینکه گزارشم را تمام کنم.

wool-gathering at work can lead to serious mistakes.

فکر کردن بی‌هدف در کار می‌تواند منجر به خطاها جدی شود.

he has a bad habit of wool-gathering when people speak to him.

او وقتی که مردم با او صحبت می‌کنند، عادت بد فکر کردن بی‌هدف دارد.

the peaceful music sent her into a state of wool-gathering.

موسیقی آرامش‌بخش او را به حالت فکر کردن بی‌هدف فرستاد.

wool-gathering is common when you are sleep-deprived.

فکر کردن بی‌هدف وقتی که از خواب کم داری، چیزی عادی است.

she blamed her wool-gathering on the hot weather.

او فکر کردن بی‌هدف خود را به آب و هوا گرم گوش داد.

are you wool-gathering again, or did you hear me?

دوباره فکر کردن بی‌هدف می‌کنی یا من را شنیدی؟

the boring lecture induced a fit of wool-gathering among the students.

درس خسته‌کننده یک دوره فکر کردن بی‌هدف در میان دانش‌آموزان ایجاد کرد.

he was wool-gathering about his vacation plans during the meeting.

او در حین جلسه درباره برنامه‌های تعطیلاتش فکر کردن بی‌هدف می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید