| جمع | wordmongers |
wordmonger artist
هنرمند دستبرابر کلمه
wordmonger skills
مهارتهای دستبرابر کلمه
wordmonger style
سبک دستبرابر کلمه
wordmonger talent
استعداد دستبرابر کلمه
wordmonger flair
ظرافت دستبرابر کلمه
wordmonger techniques
تکنیکهای دستبرابر کلمه
wordmonger passion
اشتیاق دستبرابر کلمه
wordmonger influence
تاثیر دستبرابر کلمه
wordmonger community
جامعه دستبرابر کلمه
wordmonger legacy
میراث دستبرابر کلمه
he is known as a wordmonger who can craft beautiful sentences.
او به عنوان یک بازی با کلمات شناخته میشود که میتواند جملات زیبا بسازد.
as a wordmonger, she loves playing with language.
به عنوان یک بازی با کلمات، او عاشق بازی با زبان است.
the wordmonger filled the page with poetic phrases.
بازی با کلمات صفحه را با عبارتهای شاعرانه پر کرد.
being a wordmonger requires creativity and passion.
بازی با کلمات نیاز به خلاقیت و اشتیاق دارد.
he often calls himself a wordmonger in his writing workshops.
او اغلب خود را در کارگاههای نویسندگی خود یک بازی با کلمات مینامد.
the wordmonger shared tips on improving vocabulary.
بازی با کلمات نکاتی در مورد بهبود دایره لغات به اشتراک گذاشت.
many admire the wordmonger for his unique style.
بسیاری او را به خاطر سبک منحصر به فردش تحسین میکنند.
she became a wordmonger after years of practice.
او پس از سالها تمرین به یک بازی با کلمات تبدیل شد.
the wordmonger entertained the audience with clever puns.
بازی با کلمات با بازیهای کلمهای باهوش، مخاطبان را سرگرم کرد.
his reputation as a wordmonger grew over the years.
شهرت او به عنوان یک بازی با کلمات در طول سالها افزایش یافت.
wordmonger artist
هنرمند دستبرابر کلمه
wordmonger skills
مهارتهای دستبرابر کلمه
wordmonger style
سبک دستبرابر کلمه
wordmonger talent
استعداد دستبرابر کلمه
wordmonger flair
ظرافت دستبرابر کلمه
wordmonger techniques
تکنیکهای دستبرابر کلمه
wordmonger passion
اشتیاق دستبرابر کلمه
wordmonger influence
تاثیر دستبرابر کلمه
wordmonger community
جامعه دستبرابر کلمه
wordmonger legacy
میراث دستبرابر کلمه
he is known as a wordmonger who can craft beautiful sentences.
او به عنوان یک بازی با کلمات شناخته میشود که میتواند جملات زیبا بسازد.
as a wordmonger, she loves playing with language.
به عنوان یک بازی با کلمات، او عاشق بازی با زبان است.
the wordmonger filled the page with poetic phrases.
بازی با کلمات صفحه را با عبارتهای شاعرانه پر کرد.
being a wordmonger requires creativity and passion.
بازی با کلمات نیاز به خلاقیت و اشتیاق دارد.
he often calls himself a wordmonger in his writing workshops.
او اغلب خود را در کارگاههای نویسندگی خود یک بازی با کلمات مینامد.
the wordmonger shared tips on improving vocabulary.
بازی با کلمات نکاتی در مورد بهبود دایره لغات به اشتراک گذاشت.
many admire the wordmonger for his unique style.
بسیاری او را به خاطر سبک منحصر به فردش تحسین میکنند.
she became a wordmonger after years of practice.
او پس از سالها تمرین به یک بازی با کلمات تبدیل شد.
the wordmonger entertained the audience with clever puns.
بازی با کلمات با بازیهای کلمهای باهوش، مخاطبان را سرگرم کرد.
his reputation as a wordmonger grew over the years.
شهرت او به عنوان یک بازی با کلمات در طول سالها افزایش یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید