a truthteller
گوینده حقیقت
the truthteller
گوینده حقیقت
being a truthteller
گوینده حقیقت بودن
called a truthteller
که به عنوان گوینده حقیقت شناخته میشود
truthteller among
گوینده حقیقت در میان
truthteller's tale
داستان گوینده حقیقت
truthtellers emerge
گویندههای حقیقت ظاهر میشوند
truthteller revealed
گوینده حقیقت آشکار شد
truthteller's voice
صدای گوینده حقیقت
he's a rare truthteller in a world of spin and deception.
او یک حقیقتگو نادر در دنیایی پر از فریب و دروغگویی است.
the journalist was a fearless truthteller, exposing government corruption.
روزنامهنگار یک حقیقتگو بیبدیل بود و فساد دولتی را افشا میکرد.
i admire anyone who has the courage to be a truthteller.
من هر کسی را که شجاعت حقیقتگویی را دارد تحسین میکنم.
she's a relentless truthteller, even when it's unpopular.
او یک حقیقتگو بیوقفه است، حتی زمانی که غیر محبوب است.
the truthteller faced backlash for speaking their mind.
حقیقتگو با انتقاداتی روبرو شد به خاطر اینکه حرف خود را گفت.
he was known as a truthteller, always delivering honest feedback.
او به عنوان یک حقیقتگو شناخته میشد، همیشه بازخورد صادقانه ارائه میداد.
being a truthteller isn't always easy or comfortable.
حقیقتگویی همیشه آسان یا راحت نیست.
the company needed a truthteller to address the underlying issues.
شرکت به یک حقیقتگو برای رسیدگی به مسائل اساسی نیاز داشت.
he acted as a truthteller, challenging the status quo.
او به عنوان یک حقیقتگو عمل کرد و وضعیت موجود را به چالش کشید.
she's a natural truthteller, incapable of telling lies.
او یک حقیقتگو ذاتی است، قادر به دروغ گفتن نیست.
the truthteller's words resonated with many people.
کلمات حقیقتگو با بسیاری از مردم همخوانی داشت.
a truthteller
گوینده حقیقت
the truthteller
گوینده حقیقت
being a truthteller
گوینده حقیقت بودن
called a truthteller
که به عنوان گوینده حقیقت شناخته میشود
truthteller among
گوینده حقیقت در میان
truthteller's tale
داستان گوینده حقیقت
truthtellers emerge
گویندههای حقیقت ظاهر میشوند
truthteller revealed
گوینده حقیقت آشکار شد
truthteller's voice
صدای گوینده حقیقت
he's a rare truthteller in a world of spin and deception.
او یک حقیقتگو نادر در دنیایی پر از فریب و دروغگویی است.
the journalist was a fearless truthteller, exposing government corruption.
روزنامهنگار یک حقیقتگو بیبدیل بود و فساد دولتی را افشا میکرد.
i admire anyone who has the courage to be a truthteller.
من هر کسی را که شجاعت حقیقتگویی را دارد تحسین میکنم.
she's a relentless truthteller, even when it's unpopular.
او یک حقیقتگو بیوقفه است، حتی زمانی که غیر محبوب است.
the truthteller faced backlash for speaking their mind.
حقیقتگو با انتقاداتی روبرو شد به خاطر اینکه حرف خود را گفت.
he was known as a truthteller, always delivering honest feedback.
او به عنوان یک حقیقتگو شناخته میشد، همیشه بازخورد صادقانه ارائه میداد.
being a truthteller isn't always easy or comfortable.
حقیقتگویی همیشه آسان یا راحت نیست.
the company needed a truthteller to address the underlying issues.
شرکت به یک حقیقتگو برای رسیدگی به مسائل اساسی نیاز داشت.
he acted as a truthteller, challenging the status quo.
او به عنوان یک حقیقتگو عمل کرد و وضعیت موجود را به چالش کشید.
she's a natural truthteller, incapable of telling lies.
او یک حقیقتگو ذاتی است، قادر به دروغ گفتن نیست.
the truthteller's words resonated with many people.
کلمات حقیقتگو با بسیاری از مردم همخوانی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید