wreaked

[ایالات متحده]/riːkt/
[بریتانیا]/riːkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی آسیب رساندن یا اجرا کردن (خشونت)؛ ابراز کردن (خشم)

عبارات و ترکیب‌ها

wreaked havoc

ایجاد هرج و مرج

wreaked vengeance

انتقام‌جویی

wreaked destruction

ایجاد تخریب

wreaked chaos

ایجاد آشفتگی

wreaked revenge

انتقام گرفتن

wreaked pain

ایجاد درد

wreaked damage

ایجاد خسارت

wreaked terror

ایجاد ترس

wreaked ruin

ایجاد ویرانی

wreaked suffering

ایجاد رنج

جملات نمونه

the storm wreaked havoc on the coastal towns.

طوفان ویرانی بزرگی بر روی شهرهای ساحلی وارد کرد.

the scandal wreaked damage to the politician's reputation.

رسوایی به شهرت سیاستمدار آسیب رساند.

the earthquake wreaked destruction across the city.

زلزله ویرانی در سراسر شهر به بار آورد.

his actions wreaked chaos during the event.

اقدامات او باعث هرج و مرج در طول رویداد شد.

the virus wreaked illness among the population.

ویروس باعث بیماری در میان جمعیت شد.

the financial crisis wreaked uncertainty in the market.

بحران مالی عدم قطعیت را در بازار ایجاد کرد.

the wildfire wreaked devastation in the forest.

آتش سوزی ویرانی را در جنگل به بار آورد.

her careless words wreaked emotional pain.

کلمات بی‌احتیاطانه او باعث درد عاطفی شد.

the flood wreaked loss for many families.

سیل باعث از دست دادن برای بسیاری از خانواده ها شد.

the protest wreaked change in government policies.

اعتراض باعث تغییر در سیاست های دولت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید