precipitated

[ایالات متحده]/prɪˈsɪpɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/prɪˈsɪpɪteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مستقر; شتابزده یا شتابناک
v. باعث وقوع ناگهانی شدن; تسریع شده; به طور ناگهانی سقوط کردن; باعث نشستن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

precipitated event

واقعه تشدید شده

precipitated action

اقدام تشدید شده

precipitated change

تغییر تشدید شده

precipitated response

واکنش تشدید شده

precipitated crisis

بحران تشدید شده

precipitated conflict

درگیری تشدید شده

precipitated decision

تصمیم تشدید شده

precipitated process

فرآیند تشدید شده

precipitated phenomenon

پدیده تشدید شده

precipitated situation

وضعیت تشدید شده

جملات نمونه

the sudden rain precipitated the flooding in the area.

باران ناگهانی باعث سیل در منطقه شد.

his reckless behavior precipitated a series of unfortunate events.

رفتار بی‌احتیاطی او باعث بروز سلسلة اتفاقات ناگوار شد.

the announcement precipitated a wave of protests.

اعلامیه باعث ایجاد موجی از اعتراضات شد.

the chemical reaction was precipitated by the addition of acid.

واکنش شیمیایی با افزودن اسید آغاز شد.

her decision to leave precipitated a crisis in the team.

تصمیم او برای رفتن باعث بحرانی در تیم شد.

the economic downturn precipitated many job losses.

رکود اقتصادی باعث از دست رفتن بسیاری از مشاغل شد.

the conflict was precipitated by longstanding tensions.

درگیری‌ها با تنش‌های طولانی مدت آغاز شد.

the changes in policy precipitated a backlash from the community.

تغییرات در سیاست‌ها باعث واکنش منفی از سوی جامعه شد.

her illness precipitated a reevaluation of her lifestyle.

بیماری او باعث بازنگری در سبک زندگی‌اش شد.

the merger was precipitated by financial pressures.

ادغام با فشارهای مالی آغاز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید