wrongful

[ایالات متحده]/'rɒŋfʊl/
[بریتانیا]/'rɔŋfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر عادلانه، غیر معقول، غیر قانونی

عبارات و ترکیب‌ها

wrongful death

مرگ ناشی از تقصیر

wrongful termination

فسخ قرارداد غیرقانونی

wrongful imprisonment

حبس غیرقانونی

wrongful conviction

محکومیت ناعادلانه

جملات نمونه

to pay compensation for a wrongful act or omission.

پرداخت غرامت برای یک عمل یا غفلت نادرست

he is suing the police for wrongful arrest.

او در حال شکایت از پلیس به دلیل دستگیری غیرقانونی است.

He always does wrongful acts.

او همیشه اعمال غیرقانونی انجام می‌دهد.

The police offered no expression of regret at his wrongful arrest.

پلیس هیچ اظهار پشمانی در مورد دستگیری غیرقانونی او نشان نداد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید