zig zag
zig zag
zag left
zag چپ
zag right
zag راست
zag back
zag عقب
zig and zag
zig و zag
zag away
zag دور
zag through
zag از میان
zag path
zag مسیر
zag line
zag خط
quick zag
zag سریع
he decided to zag instead of zig when he saw the obstacle.
او تصمیم گرفت به جای زیگ، زاگ کند وقتی مانعی را دید.
when running, it's important to zag to avoid collisions.
هنگام دویدن، مهم است که برای جلوگیری از برخوردها، زاگ کنید.
the dancer's movements zigzagged across the stage.
حرکات رقصنده به صورت مارپیچ در سراسر صحنه حرکت میکرد.
she had to zag quickly to dodge the incoming ball.
او مجبور شد به سرعت زاگ کند تا از توپ در حال نزدیک شدن جاخالی بگیرد.
his thoughts zigzagged between different ideas.
افکار او بین ایده های مختلف به صورت مارپیچ در حرکت بودند.
the path zigzags through the forest.
مسیر از میان جنگل به صورت مارپیچ عبور میکند.
to navigate the maze, you need to zig and zag.
برای پیمایش در هزارتو، باید زاگ و زیگ کنید.
the car zigzagged down the winding road.
ماشین در طول جاده پر پیچ و خم به صورت مارپیچ حرکت کرد.
he zigzagged his way through the crowd.
او با حرکت مارپیچ از میان جمعیت عبور کرد.
during the game, players often zig and zag to confuse their opponents.
در طول بازی، بازیکنان اغلب زاگ و زیگ میکنند تا حریفان خود را گیج کنند.
zig zag
zig zag
zag left
zag چپ
zag right
zag راست
zag back
zag عقب
zig and zag
zig و zag
zag away
zag دور
zag through
zag از میان
zag path
zag مسیر
zag line
zag خط
quick zag
zag سریع
he decided to zag instead of zig when he saw the obstacle.
او تصمیم گرفت به جای زیگ، زاگ کند وقتی مانعی را دید.
when running, it's important to zag to avoid collisions.
هنگام دویدن، مهم است که برای جلوگیری از برخوردها، زاگ کنید.
the dancer's movements zigzagged across the stage.
حرکات رقصنده به صورت مارپیچ در سراسر صحنه حرکت میکرد.
she had to zag quickly to dodge the incoming ball.
او مجبور شد به سرعت زاگ کند تا از توپ در حال نزدیک شدن جاخالی بگیرد.
his thoughts zigzagged between different ideas.
افکار او بین ایده های مختلف به صورت مارپیچ در حرکت بودند.
the path zigzags through the forest.
مسیر از میان جنگل به صورت مارپیچ عبور میکند.
to navigate the maze, you need to zig and zag.
برای پیمایش در هزارتو، باید زاگ و زیگ کنید.
the car zigzagged down the winding road.
ماشین در طول جاده پر پیچ و خم به صورت مارپیچ حرکت کرد.
he zigzagged his way through the crowd.
او با حرکت مارپیچ از میان جمعیت عبور کرد.
during the game, players often zig and zag to confuse their opponents.
در طول بازی، بازیکنان اغلب زاگ و زیگ میکنند تا حریفان خود را گیج کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید