abandonment

[ایالات متحده]/əˈbændəndmənt/
[بریتانیا]/ə'bændənmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تسلیم؛ ترک؛ رها کردن؛ غفلت کردن.
Word Forms

جملات نمونه

abandonment of a right

ردحقوق

abandonment of a cargo

رد بار

the atmosphere of neglect and abandonment was almost tangible.

فضای غفلت و رهاشدگی تقریباً ملموس بود.

Lack of money led to the abandonment of this plan.

کمبود پول منجر به رها شدن این طرح شد.

Internal Revenue Code Section 165 permits a deduction for losses associated with the abandonment of nondepreciable assets.

بخش 165 قانون درآمد داخلی اجازه می‌دهد ضررهایی که با رها کردن دارایی‌های غیرقابل استهلاک مرتبط هستند، کسر شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید