antidote

[ایالات متحده]/ˈæntidəʊt/
[بریتانیا]/ˈæntidoʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درمانی برای مقابله با سم یا بیماری؛ وسیله‌ای برای مقابله یا اصلاح چیزی
Word Forms
جمعantidotes

جملات نمونه

an antidote to boredom;

یک درمان برای کسالت;

an antidote for snakebite;

یک درمان برای گزش مار;

an antidote against inflation.

درمانی در برابر تورم.

There is no known antidote for this poison.

هیچ درمان شناخته شده ای برای این سم وجود ندارد.

jogging as an antidote to nervous tension.

دویدن به عنوان یک درمان برای تنش عصبی.

Quinine is a natural antidote for this fever.

کینین یک درمان طبیعی برای این تب است.

laughter is a good antidote to stress.

خنده یک درمان خوب برای استرس است.

an infallible antidote; an infallible rule.

یک درمان عالی؛ یک قانون عالی.

Hard work is the best antidote to mischief.

کار سخت بهترین درمان برای شیطنت است.

He antidoted the poison with quick medication.

او با دارو سریع، سم را درمان کرد.

Atropine is a specific antidote for the cardiovascular collapse that may result from the injudicious administration of a choline ester.

آتروپین یک درمان خاص برای فروپاشی قلب و عروق است که ممکن است در نتیجه مصرف غیر اصولی یک استر کولین رخ دهد.

After eating the leaf, his tharm broken at once. And it was too late to have the antidote, he was dead.

بعد از خوردن برگ، او بلافاصله از حال افتاد. و دیگر برای استفاده از درمان خیلی دیر شده بود، او مرد.

One early antidote mentioned in the Babylonian Talmud is gum mastic, which may be the same ladanum referred to in Genesis.

یکی از درمان های اولیه ای که در تلمود بابل به آن اشاره شده است، صمغ صمغی است که ممکن است همان لادانوم مورد اشاره در پیدایش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید