When just coming, fill an aunt to break language and corners of the mouth is askew, on the right side of fluctuation limb hemiplegy.
هنگام ورود، یک عمه را پر کنید تا زبان را بشکنید و گوشه های دهان کج است، در سمت راست ناتوانی اندام.
With frowsy hair, skirts askew, and red hands, she talked loud while washing the floor with great swishes of water.
با موهای نامرتب، دامنهای کج و دستهای قرمز، او با حرکات بزرگ آب کف را میشست و با صدای بلند صحبت میکرد.
The picture on the wall was hanging askew.
تصویری که روی دیوار بود، کج آویخته بود.
She tilted her head slightly askew, trying to understand the confusing instructions.
او سرش را کمی کج کرد و سعی کرد دستورالعمل های گیج کننده را بفهمد.
The bookshelf was askew after the earthquake.
قفسه کتاب بعد از زلزله کج شد.
His tie was always slightly askew, giving him a quirky look.
کراواتش همیشه کمی کج بود و به او ظاهری عجیب و غریب می داد.
The tablecloth was askew, showing signs of a rushed setup.
ملحفه کمی کج بود و نشان دهنده یک راه اندازی عجله ای بود.
She noticed the picture frame was askew and straightened it.
او متوجه شد که قاب عکس کج است و آن را صاف کرد.
The painting hung askew in the poorly lit room.
تابلو در اتاق کم نور کج آویخته بود.
His glasses were always askew on his face.
عینک او همیشه روی صورتش کج بود.
The signpost was askew, making it difficult to read the directions.
نشانگر کج بود و خواندن مسیرها را دشوار می کرد.
The crooked picture frame made the entire wall look askew.
قاب عکس کج باعث شد کل دیوار کج به نظر برسد.
When just coming, fill an aunt to break language and corners of the mouth is askew, on the right side of fluctuation limb hemiplegy.
هنگام ورود، یک عمه را پر کنید تا زبان را بشکنید و گوشه های دهان کج است، در سمت راست ناتوانی اندام.
With frowsy hair, skirts askew, and red hands, she talked loud while washing the floor with great swishes of water.
با موهای نامرتب، دامنهای کج و دستهای قرمز، او با حرکات بزرگ آب کف را میشست و با صدای بلند صحبت میکرد.
The picture on the wall was hanging askew.
تصویری که روی دیوار بود، کج آویخته بود.
She tilted her head slightly askew, trying to understand the confusing instructions.
او سرش را کمی کج کرد و سعی کرد دستورالعمل های گیج کننده را بفهمد.
The bookshelf was askew after the earthquake.
قفسه کتاب بعد از زلزله کج شد.
His tie was always slightly askew, giving him a quirky look.
کراواتش همیشه کمی کج بود و به او ظاهری عجیب و غریب می داد.
The tablecloth was askew, showing signs of a rushed setup.
ملحفه کمی کج بود و نشان دهنده یک راه اندازی عجله ای بود.
She noticed the picture frame was askew and straightened it.
او متوجه شد که قاب عکس کج است و آن را صاف کرد.
The painting hung askew in the poorly lit room.
تابلو در اتاق کم نور کج آویخته بود.
His glasses were always askew on his face.
عینک او همیشه روی صورتش کج بود.
The signpost was askew, making it difficult to read the directions.
نشانگر کج بود و خواندن مسیرها را دشوار می کرد.
The crooked picture frame made the entire wall look askew.
قاب عکس کج باعث شد کل دیوار کج به نظر برسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید