blackening

[ایالات متحده]/blækˈnɪŋ/
[بریتانیا]/blækˈnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند تیره‌تر یا سیاه‌تر شدن؛ تیره شدن.
v. تیره‌تر یا سیاه‌تر کردن یا شدن؛ تیره کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

blackening sky

آسمان سیاه

blackening reputation

کدر کردن شهرت

a blackening scandal

یک رسوایی تاریک

blackening the sun

تاریک کردن خورشید

blackening their names

تاریک کردن نام‌هایشان

جملات نمونه

the blackening of the sky signaled an approaching storm.

تاریک شدن آسمان نشانه‌ای از قریب‌الوقوع طوفان بود.

she noticed the blackening of the leaves in the autumn.

او متوجه سیاهی برگ‌ها در پاییز شد.

the chef warned about the blackening of the meat if overcooked.

سرآشپز در مورد سیاه شدن گوشت در صورت پخت بیش از حد هشدار داد.

the blackening of the paint indicates it needs a refresh.

سیاهی رنگ نشان می‌دهد که نیاز به تازه‌سازی دارد.

the blackening process is essential for creating a rich flavor.

فرآیند سیاه کردن برای ایجاد طعم غنی ضروری است.

he was fascinated by the blackening effect of the fire on wood.

او مجذوب اثر سیاه کنندگی آتش بر روی چوب بود.

the blackening of the surface can affect the overall appearance.

سیاهی سطح می‌تواند بر ظاهر کلی تأثیر بگذارد.

they discussed the blackening of the environment due to pollution.

آنها در مورد سیاهی محیط زیست به دلیل آلودگی بحث کردند.

the artist used blackening techniques to enhance depth in the painting.

هنرمند از تکنیک‌های سیاه کردن برای افزایش عمق در نقاشی استفاده کرد.

the blackening of the fabric after washing was unexpected.

سیاهی پارچه پس از شستشو غیرمنتظره بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید