the departed
رفتن
depart from
خروج از
depart for
رفتن به سمت
they departed in a body.
آنها با هم از آنجا رفتند.
they departed for Germany.
آنها به سمت آلمان رفتند.
a dear departed relative.
یک بستگان فوت شده و دوست داشتنی.
He departed from France.
او از فرانسه رفت.
He departed early in the morning.
او صبح زود رفت.
They have departed for London.
آنها به سمت لندن رفته اند.
The ships departed on the tide.
کشتی ها با جریان آب رفتند.
he departed from the precedent set by many.
او از الگوی رفتاری که بسیاری از آنها در پیش گرفته بودند، دور شد.
He departed from the text to tell an anecdote.
او برای تعریف یک حکایت از متن دور شد.
He departed his life.
او زندگی خود را رها کرد.
relics from a departed era.
آثار باستانی از دوران گذشته.
three hours after; departed shortly after.
سه ساعت بعد؛ مدتی بعد رفتند.
The family of the departed remained after the funeral service.
خانواده متوفی پس از مراسم تشییع جنازه باقی ماند.
they became rovers who departed further and further from civilization.
آنها به گردشی تبدیل شدند که هرچه بیشتر و بیشتر از تمدن دور می شدند.
On this occasion we departed from our normal practice of holding the meetings in public.
در این مورد، ما از روش معمول خود برای برگزاری جلسات در محل عمومی دور شدیم.
departed early in the day; scored important victories early in the campaign.
او صبح زود رفت؛ پیروزی های مهمی در اوایل کمپین به دست آورد.
The preening popinjay has now departed the scene and good riddance, say I.
آن فرد خودشیفته اکنون صحنه را ترک کرده است و من خوشحالم که او رفته است.
the departed
رفتن
depart from
خروج از
depart for
رفتن به سمت
they departed in a body.
آنها با هم از آنجا رفتند.
they departed for Germany.
آنها به سمت آلمان رفتند.
a dear departed relative.
یک بستگان فوت شده و دوست داشتنی.
He departed from France.
او از فرانسه رفت.
He departed early in the morning.
او صبح زود رفت.
They have departed for London.
آنها به سمت لندن رفته اند.
The ships departed on the tide.
کشتی ها با جریان آب رفتند.
he departed from the precedent set by many.
او از الگوی رفتاری که بسیاری از آنها در پیش گرفته بودند، دور شد.
He departed from the text to tell an anecdote.
او برای تعریف یک حکایت از متن دور شد.
He departed his life.
او زندگی خود را رها کرد.
relics from a departed era.
آثار باستانی از دوران گذشته.
three hours after; departed shortly after.
سه ساعت بعد؛ مدتی بعد رفتند.
The family of the departed remained after the funeral service.
خانواده متوفی پس از مراسم تشییع جنازه باقی ماند.
they became rovers who departed further and further from civilization.
آنها به گردشی تبدیل شدند که هرچه بیشتر و بیشتر از تمدن دور می شدند.
On this occasion we departed from our normal practice of holding the meetings in public.
در این مورد، ما از روش معمول خود برای برگزاری جلسات در محل عمومی دور شدیم.
departed early in the day; scored important victories early in the campaign.
او صبح زود رفت؛ پیروزی های مهمی در اوایل کمپین به دست آورد.
The preening popinjay has now departed the scene and good riddance, say I.
آن فرد خودشیفته اکنون صحنه را ترک کرده است و من خوشحالم که او رفته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید