depriving

[ایالات متحده]/dɪˈpraɪvɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈpraɪvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گرفتن یا برداشتن چیزی از کسی

عبارات و ترکیب‌ها

depriving children

حرم کردن کودکان

depriving rights

حرم کردن حقوق

depriving freedom

حرم کردن آزادی

depriving access

حرم کردن دسترسی

depriving resources

حرم کردن منابع

depriving support

حرم کردن حمایت

depriving opportunities

حرم کردن فرصت‌ها

depriving benefits

حرم کردن مزایا

depriving happiness

حرم کردن شادی

depriving safety

حرم کردن ایمنی

جملات نمونه

depriving someone of their rights is unjust.

سلب حقوق از کسی غیرمنصفانه است.

depriving children of education harms their future.

محروم کردن کودکان از تحصیل، آینده آن‌ها را تهدید می‌کند.

he was accused of depriving the workers of their benefits.

اتهام وارد شد که او حقوق کارگران را سلب کرده است.

depriving yourself of sleep can affect your health.

محروم کردن خود از خواب می‌تواند بر سلامتی شما تأثیر بگذارد.

depriving the community of resources leads to unrest.

محروم کردن جامعه از منابع منجر به ناآرامی می‌شود.

she felt guilty about depriving her pet of exercise.

او به دلیل محروم کردن حیوان خانگی‌اش از ورزش احساس گناه می‌کرد.

depriving the environment of protection can have dire consequences.

محروم کردن محیط زیست از حمایت می‌تواند عواقب وخیمی داشته باشد.

they were found guilty of depriving others of their freedom.

آن‌ها به دلیل سلب آزادی دیگران گناهکار شناخته شدند.

depriving yourself of joy is not a solution.

محروم کردن خود از شادی یک راه حل نیست.

depriving employees of fair wages can lead to strikes.

محروم کردن کارمندان از حقوق عادلانه می‌تواند منجر به اعتصاب شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید