disparity

[ایالات متحده]/dɪˈspærəti/
[بریتانیا]/dɪˈspærəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تفاوت; نابرابری; عدم سازگاری; شکاف.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

economic disparity

نابرابری اقتصادی

gender disparity

نابرابری جنسیتی

disparity in income

نابرابری در درآمد

racial disparity

نابرابری نژادی

healthcare disparity

نابرابری در دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی

educational disparity

نابرابری آموزشی

regional disparity

نابرابری منطقه‌ای

جملات نمونه

disparity between mental labour and manual labour

ناهمگنی بین نیروی کار ذهنی و دستی

a disparity of resources

ناهمگنی منابع

economic disparities between different regions of the country.

ناهمگنی‌های اقتصادی بین مناطق مختلف کشور

the enormous disparity in firepower between the two sides.

ناهمگنی زیاد در قدرت آتش بین دو طرف

a disparity in age distribution between groups

ناهمگنی در توزیع سنی بین گروه ها

Harsh crack laws account only for a smidgeon of the disparity in incarceration rates.

قوانین سختگیرانه مربوط به مواد مخدر فقط سهم اندکی در ناهمگنی نرخ حبس دارند.

There is great disparity between the amount of work that I do and what I get paid for it.

ناهمگنی زیادی بین میزان کاری که انجام می دهم و دستمزدی که برای آن دریافت می کنم وجود دارد.

The great disparity between the teams did not make for an entertaining game.

ناهمگنی زیاد بین تیم ها باعث نشد که بازی جذابی باشد.

People came to realize that there was (a) great disparity between the amount of work that they did and what they got paid for it.

مردم متوجه شدند که (یک) ناهمگنی بزرگ بین میزان کاری که انجام می دادند و دستمزدی که برای آن دریافت می کردند وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید