children excitedly unwrapping and playing with their new presents.
کودکان با هیجان بستهها را باز کرده و با هدیههای جدیدشان بازی میکنند.
chattering excitedly to her friends
با هیجان با دوستانش صحبت میکرد.
She was gesturing so excitedly that I knew something was wrong.
او آنقدر با هیجان اشاره میکرد که فهمیدم مشکلی وجود دارد.
After gourde Johannsen scores point, at that time Aituoao who changed excitedly with commander in chief the melon was already pulled hugs in together.
پس از اینکه ژورده یوهانسون امتیاز کسب کرد، در آن زمان آیتواو که با فرمانده کل به طور هیجان انگیز تغییر کرد، در واقع میوه هندوانه را در آغوش گرفتند.
She excitedly opened the gift box.
او با هیجان جعبه هدیه را باز کرد.
The children excitedly ran to the playground.
کودکان با هیجان به سمت زمین بازی دویدند.
He excitedly told his friends about his new job.
او با هیجان به دوستانش در مورد شغل جدیدش گفت.
The fans cheered excitedly as their team scored a goal.
هواداران با هیجان تشویق کردند وقتی که تیمشان گل زد.
She excitedly accepted the job offer.
او با هیجان پیشنهاد شغلی را پذیرفت.
The students excitedly prepared for the upcoming exam.
دانشجویان با هیجان برای امتحان آینده آماده شدند.
He excitedly announced his engagement to his family.
او با هیجان نامزدی خود را به خانوادهاش اعلام کرد.
The dog wagged its tail excitedly when its owner returned home.
وقتی صاحبش به خانه برگشت، سگ با هیجان دم تکان داد.
The audience clapped excitedly after the amazing performance.
پس از اجرای فوق العاده، تماشاگران با هیجان دست زدند.
She excitedly shared the good news with her colleagues.
او با هیجان خبر خوب را با همکارانش به اشتراک گذاشت.
children excitedly unwrapping and playing with their new presents.
کودکان با هیجان بستهها را باز کرده و با هدیههای جدیدشان بازی میکنند.
chattering excitedly to her friends
با هیجان با دوستانش صحبت میکرد.
She was gesturing so excitedly that I knew something was wrong.
او آنقدر با هیجان اشاره میکرد که فهمیدم مشکلی وجود دارد.
After gourde Johannsen scores point, at that time Aituoao who changed excitedly with commander in chief the melon was already pulled hugs in together.
پس از اینکه ژورده یوهانسون امتیاز کسب کرد، در آن زمان آیتواو که با فرمانده کل به طور هیجان انگیز تغییر کرد، در واقع میوه هندوانه را در آغوش گرفتند.
She excitedly opened the gift box.
او با هیجان جعبه هدیه را باز کرد.
The children excitedly ran to the playground.
کودکان با هیجان به سمت زمین بازی دویدند.
He excitedly told his friends about his new job.
او با هیجان به دوستانش در مورد شغل جدیدش گفت.
The fans cheered excitedly as their team scored a goal.
هواداران با هیجان تشویق کردند وقتی که تیمشان گل زد.
She excitedly accepted the job offer.
او با هیجان پیشنهاد شغلی را پذیرفت.
The students excitedly prepared for the upcoming exam.
دانشجویان با هیجان برای امتحان آینده آماده شدند.
He excitedly announced his engagement to his family.
او با هیجان نامزدی خود را به خانوادهاش اعلام کرد.
The dog wagged its tail excitedly when its owner returned home.
وقتی صاحبش به خانه برگشت، سگ با هیجان دم تکان داد.
The audience clapped excitedly after the amazing performance.
پس از اجرای فوق العاده، تماشاگران با هیجان دست زدند.
She excitedly shared the good news with her colleagues.
او با هیجان خبر خوب را با همکارانش به اشتراک گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید