hardships

[ایالات متحده]/ˈhɑːdʃɪps/
[بریتانیا]/ˈhɑrdʃɪps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرایط یا تجربیات دشوار

عبارات و ترکیب‌ها

overcome hardships

غلبه بر سختی‌ها

face hardships

مقابله با سختی‌ها

endure hardships

تحمل سختی‌ها

embrace hardships

پذیرش سختی‌ها

share hardships

تقاسم سختی‌ها

learn from hardships

درس گرفتن از سختی‌ها

navigate hardships

عبور از سختی‌ها

accept hardships

پذیرش سختی‌ها

acknowledge hardships

اعتراف به سختی‌ها

conquer hardships

فتح کردن سختی‌ها

جملات نمونه

she faced many hardships during her childhood.

او در دوران کودکی با سختی‌های زیادی روبرو شد.

overcoming hardships can make you stronger.

غلبه بر سختی‌ها می‌تواند شما را قوی‌تر کند.

he learned valuable lessons from his hardships.

او درس‌های ارزشمندی از سختی‌های خود آموخت.

hardships often bring people closer together.

سختی‌ها اغلب مردم را به هم نزدیک‌تر می‌کند.

she wrote a book about her hardships and triumphs.

او در مورد سختی‌ها و پیروزی‌هایش کتابی نوشت.

many people grow through their hardships.

بسیاری از مردم از طریق سختی‌های خود رشد می‌کنند.

he showed resilience in the face of hardships.

او در برابر سختی‌ها مقاومت از خود نشان داد.

they supported each other through their hardships.

آنها از یکدیگر در برابر سختی‌هایشان حمایت کردند.

hardships can be a source of inspiration.

سختی‌ها می‌توانند منبع الهام باشند.

her story is a testament to overcoming hardships.

داستان او گواهی بر غلبه بر سختی‌ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید