hastened

[ایالات متحده]/ˈheɪsənd/
[بریتانیا]/ˈheɪsənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تسریع کردن یا تشویق کردن؛ به سرعت به یک مکان رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

hastened response

پاسخ سریع

hastened decision

تصمیم سریع

hastened action

اقدام سریع

hastened progress

پیشرفت سریع

hastened change

تغییر سریع

hastened development

توسعه سریع

hastened recovery

بهبودی سریع

hastened improvement

بهبود سریع

hastened completion

اتمام سریع

hastened delivery

تحویل سریع

جملات نمونه

she hastened to finish her homework before dinner.

او برای شام عجله کرد تا تکالیف خود را تمام کند.

the news hastened his decision to move to another city.

این خبر باعث شد او تصمیم به نقل مکان به شهر دیگری کند.

they hastened their preparations for the upcoming event.

آنها برای آماده سازی برای رویداد آینده عجله کردند.

the doctor hastened to the patient's side when he heard the alarm.

وقتی دکتر آژیر را شنید، به سرعت کنار بستر بیمار رفت.

she hastened her pace to catch the bus.

او برای گرفتن اتوبوس سرعت خود را افزایش داد.

the team hastened their efforts to meet the deadline.

تیم برای رسیدن به مهلت مقرر تلاش خود را افزایش داد.

he hastened to reassure her that everything would be fine.

او برای اطمینان خاطر او عجله کرد و گفت همه چیز خوب خواهد شد.

the storm hastened the need for evacuation.

طوفان ضرورت تخلیه را تسریع بخشید.

she hastened to explain her reasons for being late.

او برای توضیح دلایل دیر رسیدنش عجله کرد.

they hastened to celebrate their victory.

آنها برای جشن گرفتن پیروزی خود عجله کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید