hysterical

[ایالات متحده]/hɪˈsterɪkl/
[بریتانیا]/hɪˈsterɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت احساسی یا هیجان‌زده.

عبارات و ترکیب‌ها

laugh hysterically

خنده истеریایی

become hysterical

به حالت حisterیایی درآوردن

hysterical reaction

واکنش حisterیایی

جملات نمونه

told a hysterical story.

داستان ترسناکی تعریف کرد.

He is hysterical at the sight of the photo.

او در دیدن عکس به شدت مضطرب است.

the band were mobbed by hysterical fans.

گروه توسط طرفداران هیستریک دست‌نشانده شدند.

they veered between apathetic torpor and hysterical fanaticism.

آنها بین رخوت بی‌تفاوت و متعصبیت جنونی در نوسان بودند.

His hysterical laughter made everybody stunned.

خنده هیستریک او باعث حیرت همه شد.

The doctor slapped the hysterical child to make him calmer.

پزشک برای آرام کردن کودک هیستریک، به او ضربه زد.

He veered between calm acceptance and hysterical accusations.

او بین پذیرش آرام و اتهامات هیستریک سرگردان بود.

They're so lacking in confidence in the attraction of the games they televise that they feel they have to hype up with some hysterical commentator in order to get anyone to watch them.

آنها آنقدر به جذابیت مسابقاتی که پخش می‌کنند اعتماد ندارند که احساس می‌کنند برای اینکه کسی تماشا کند باید با یک ناظر هیستریک آن را تبلیغ کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید