illustrating

[ایالات متحده]/ˈɪləstreɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪləstreɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. افزودن تصاویر به چیزی; توضیح دادن یا روشن کردن; نشان دادن یا نمایان کردن; استفاده از مثال‌ها یا تصاویر برای توضیح دادن

عبارات و ترکیب‌ها

illustrating concepts

تصویرسازی مفاهیم

illustrating ideas

تصویرسازی ایده‌ها

illustrating examples

تصویرسازی نمونه‌ها

illustrating techniques

تصویرسازی تکنیک‌ها

illustrating methods

تصویرسازی روش‌ها

illustrating points

تصویرسازی نکات

illustrating trends

تصویرسازی روندها

illustrating findings

تصویرسازی یافته‌ها

illustrating processes

تصویرسازی فرآیندها

illustrating results

تصویرسازی نتایج

جملات نمونه

she is illustrating her point with a diagram.

او نکته خود را با یک نمودار نشان می‌دهد.

the teacher is illustrating the concept with real-life examples.

معلم مفهوم را با مثال‌های واقعی نشان می‌دهد.

he is illustrating his story with vivid details.

او داستان خود را با جزئیات زنده نشان می‌دهد.

the artist is illustrating a children's book.

هنرمند یک کتاب کودکان را نشان می‌دهد.

they are illustrating the benefits of teamwork.

آنها مزایای کار گروهی را نشان می‌دهند.

the report is illustrating the impact of climate change.

گزارش تأثیر تغییرات آب و هوایی را نشان می‌دهد.

she is illustrating her research findings through graphs.

او یافته‌های تحقیقاتی خود را از طریق نمودارها نشان می‌دهد.

the presentation is illustrating key statistics.

ارائه آمار کلیدی را نشان می‌دهد.

he is illustrating his argument with historical examples.

او استدلال خود را با مثال‌های تاریخی نشان می‌دهد.

the documentary is illustrating the lives of endangered species.

مستند زندگی گونه‌های در معرض خطر را نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید