impatience

[ایالات متحده]/ɪmˈpeɪʃns/
[بریتانیا]/ɪmˈpeɪʃns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود صبر، بی‌قراری، اشتیاق، آرزو.
Word Forms

جملات نمونه

impatience is the curse of our day and age.

بی صبری نفرین دوران ماست.

trying to camouflage their impatience;

تلاش برای پنهان کردن بی‌صبری خود;

impatience at his frailty began to neutralize her fear.

بی صبری او از ضعفش شروع به خنثی کردن ترس او کرد.

don't allow impatience to tempt you into overexposure and sunburn.

به بی‌صبری اجازه ندهید شما را به قرار گرفتن در معرض نور خورشید و آفتاب‌سوستگی بکشد.

He bit back a sigh of impatience.

او آهی از بی‌صبری را سرکوب کرد.

He kicked the chair in a spasm of impatience.

او به دلیل بی‌صبری پای خود را به سمت صندلی کوبید.

He was trying hard not to show his impatience.

او سخت تلاش می‌کرد تا بی‌صبری خود را نشان ندهد.

So take pat action, neither impatience nor drumble.

بنابراین، اقدام مناسب را انجام دهید، نه بی‌صبری و نه غرغر.

Try to control your impatience when any unexpected problem arises.

سعی کنید بی‌صبری خود را کنترل کنید وقتی هر مشکلی به طور غیرمنتظره ای پیش می آید.

He expressed impatience at the slow rate of progress.

او بی‌صبری خود را نسبت به سرعت پایین پیشرفت ابراز کرد.

He waited with barely concealed impatience.

او با بی‌صبری تقریباً آشکار منتظر ماند.

The admirer of Judith restrained his impatience the more readily, as he perceived that the building was untenanted, at the moment.

طرفدار ژودیت، بی صبری خود را بیشتر مهار کرد، زیرا متوجه شد که در آن لحظه ساختمان خالی است.

He stamped his feet as he waited with barely concealed impatience for the telephone.

او با بی‌صبری تقریباً آشکار برای تلفن، پای خود را کوبید.

نمونه‌های واقعی

The dire condition of the kingdom kindly accommodated his impatience.

شرایط وخیم پادشاهی به طرز مؤدبانه ای نمیادانی او را تحمل کرد.

منبع: Time

But analyst Robert Satloff says Israel's impatience is growing.

اما تحلیلگر رابرت سلتوف می گوید که بی صبری اسرائیل در حال افزایش است.

منبع: VOA Standard November 2013 Collection

I stared at him earnestly, hoping to disguise my impatience as admiration.

من با دقت به او خیره شدم و امیدوار بودم که بی صبری ام را به عنوان تحسین پنهان کنم.

منبع: Twilight: Eclipse

" I think not, Ludo, " said Crouch with a touch of his old impatience.

" فکر نمی کنم ، لودو ، " کرچ با کمی از بی صبری قدیمی اش گفت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

The arrival of letters was the first grand object of every morning's impatience.

ورود نامه ها اولین هدف بزرگ بی صبری هر روز صبح بود.

منبع: Pride and Prejudice (Original Version)

By mentioning this myself, I give others permission to bring up my impatience—and joke about it too.

با اشاره به این موضوع توسط خودم ، به دیگران اجازه می دهم تا بی صبری من را مطرح کنند - و در مورد آن شوخی هم کنند.

منبع: Lean In

No murmur, no impatience, no petulance did come from him.

هیچ غرغری ، هیچ بی صبری ، هیچ غرغری از او سر نزده است.

منبع: Moby-Dick

Harry, in his impatience, thought the morning would never be over.

هری ، با بی صبری خود ، فکر کرد که صبح هرگز تمام نمی شود.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

Bernard was pale and trembling with impatience. But inexorably the booming continued.

برنارد رنگ پریده و با بی صبری می لرزید. اما به طور اجتناب ناپذیر ، غرش ادامه یافت.

منبع: Brave New World

Overall, this side of impatience can make us agitated and less happy.

به طور کلی ، این جنبه از بی صبری می تواند ما را مضطرب و کمتر شاد کند.

منبع: Simple Psychology

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید