initiating

[ایالات متحده]/ɪ'nɪʃɪ,et/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شروع کردن؛ آغاز کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریinitiating

عبارات و ترکیب‌ها

initiating agent

عامل آغازگر

جملات نمونه

He is good at initiating projects but rarely follows through with anything.

او در شروع پروژه‌ها خوب است اما به ندرت به هیچ چیز عمل می‌کند.

Statistics on occupational mortality have been of greater value in these respects than in initiating the study of new aetiological agents.

آمار مربوط به مرگ و میر شغلی در این زمینه‌ها ارزشمندتر از شروع مطالعه عوامل علل شناسی جدید بوده است.

Thermal ignition temperature was defined,the thermal ignition process of electric hot wire initiating devices was divided as calefactive phase and explosion phase.

دمای اشتعال حرارتی تعریف شد، فرآیند اشتعال حرارتی دستگاه‌های آغازگر سیم داغ الکتریکی به دو فاز گرمایی و انفجاری تقسیم شد.

initiating a new policy

شروع یک سیاست جدید

initiating a brainstorming session

شروع یک جلسه بارش فکری

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید