insolent

[ایالات متحده]/ˈɪnsələnt/
[بریتانیا]/ˈɪnsələnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی ادب; بی احترام; متکبر; بی شرم.

جملات نمونه

couch in insolent language

در لحن جسارت‌آمیز بیان کنید

The reply was couched in insolent terms.

پاسخ با لحنی جسارت‌آمیز بیان شد.

At these insolent words her anger rose.

در برابر این سخنان بی‌ادبانه، خشم او شعله‌ور شد.

The bandit bared his teeth in an insolent smile.

سارق با لبخندی مغرانه دندان های خود را نمایان کرد.

Well,he had shown the insolent fellow the door.

خب، او به آن مرد بی‌ادب اجازه خروج نداده بود.

she hated the insolent tone of his voice.

او از لحن بی‌ادبانه صدای او متنفر بود.

His insolent manner really got my blood up.

رفتار بی‌ادبانه او واقعاً باعث عصبانیت من شد.

As to the Generosity of his Temper, he tells his poor Footman, If he did not wait better --he would turn him away, in the insolent Phrase of, I'll uncase you .

در مورد سخاوت مزاجش، او به خدمتکار فقیرش می‌گوید، اگر بهتر صبر نمی‌کرد - او را با لحنی بی‌ادبانه، از کار خواهم کرد، من شما را خلع رتبه خواهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید