instalment

[ایالات متحده]/ɪnˈstɔːlmənt/
[بریتانیا]/ɪnˈstɔːlmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بخش؛ یک مقدار معین از پول که به صورت دوره‌ای پرداخت می‌شود، قسط
Word Forms

جملات نمونه

the May instalment was due.

قسط ماه مه سررسید بود.

the final instalment in the trilogy

قسط نهایی در سه‌گانه

the first instalment of a grant for housing.

اولین قسط از کمک هزینه مسکن.

The amounts are repayable by instalments.

مبالغ قابل پرداخت به صورت اقساطی هستند.

the purchase price is paid in instalments .

قیمت خرید به صورت اقساطی پرداخت می شود.

instalment will begin early next year.

قسط اوایل سال آینده شروع خواهد شد.

filming the final instalment in his Vietnam trilogy.

فیلمبرداری قسمت نهایی از سه‌گانه ویتنامی او.

We pay our phone bill in instalments, which takes the sting out of it.

ما قبض تلفن خود را به صورت اقساطی پرداخت می کنیم که اثر آن را کاهش می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید