insulted

[ایالات متحده]/ɪnˈsʌltɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈsʌltɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با بی احترامی یا تحقیر با کسی صحبت کرده یا رفتار کرده است

عبارات و ترکیب‌ها

feeling insulted

احساس تحقیر

insulted by remarks

تحقیر شده به دلیل حرف‌ها

insulted and hurt

تحقیر و آزار دیده

insulted in public

در ملاء عام تحقیر شده

insulted by friends

توسط دوستان تحقیر شده

insulted at work

در محل کار تحقیر شده

deeply insulted

به شدت تحقیر شده

insulted during meeting

در طول جلسه تحقیر شده

insulted by strangers

توسط افراد غریبه تحقیر شده

جملات نمونه

she felt insulted by his rude comments.

او از اظهارات بی‌ادبانه او احساس تحقیر کرد.

he insulted her intelligence during the debate.

او هوش او را در طول بحث تحقیر کرد.

they were insulted by the unfair treatment.

آنها از رفتار ناعادلانه تحقیر شدند.

she didn't mean to insult him, but her words hurt.

او نمی‌خواست او را تحقیر کند، اما کلماتش آسیب رساند.

he felt insulted when his ideas were dismissed.

او احساس تحقیر کرد وقتی ایده‌هایش رد شدند.

insulted by the accusations, she defended herself vigorously.

تحت تأثیر اتهامات، او با شدت از خود دفاع کرد.

insulted by his remarks, she left the room.

تحت تأثیر صحبت‌های او، او اتاق را ترک کرد.

he often insults people without realizing it.

او اغلب بدون اینکه متوجه شود، مردم را تحقیر می‌کند.

she was insulted by the lack of respect.

او از فقدان احترام تحقیر شد.

insulted and angry, he decided to speak up.

تحقیر و عصبانی، او تصمیم گرفت صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید