lazily

[ایالات متحده]/'leizili/
[بریتانیا]/ˈlezɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای تنبل یا بی‌کار؛ به آرامی

عبارات و ترکیب‌ها

moving lazily

حرکت کردن به آرامی

lying lazily

خوابیدن به آرامی

eating lazily

خوردن به آرامی

walking lazily

قدم زدن به آرامی

جملات نمونه

a dog blinking lazily at the fire;

یک سگ که به آرامی در حال چشمک زدن به آتش بود;

smoke coiled lazily towards the ceiling.

دود به آرامی به سمت سقف پیچید.

He stirred and stretched lazily.

او به آرامی تکان خورد و کشید.

Bob, who had no intention of working, leaned lazily on his spade.

باب که هیچ قصدی برای کار کردن نداشت، به آرامی روی بیل خود تکیه کرد.

It lazily generates bytecodes from a syntax tree, using a simple one-pass compiler with built-in copy propagation.

این به صورت تنبلی، کدهای باینری را از یک درخت نحو تولید می‌کند و از یک کامپایلر یک‌عبوری ساده با انتشار کپی داخلی استفاده می‌کند.

He lounged lazily on the sofa.

او به آرامی روی مبل دراز کشید.

She lazily scrolled through her social media feed.

او به آرامی در صفحه رسانه های اجتماعی خود اسکرول کرد.

The cat stretched lazily in the sun.

گربه به آرامی در آفتاب کشید.

I lazily sipped my coffee on the porch.

من به آرامی قهوه ام را روی ایوان نوشیدم.

They lazily strolled along the beach.

آنها به آرامی در امتداد ساحل قدم زدند.

He yawned lazily before getting out of bed.

او قبل از بلند شدن از رختخواب، به آرامی باز کرد.

The dog wagged its tail lazily.

سگ به آرامی دم خود را تکان داد.

She lazily flipped through the pages of the book.

او به آرامی از صفحات کتاب ورق زد.

The old man sat lazily in his rocking chair.

مرد پیر به آرامی روی صندلی راک خود نشست.

The leaves rustled lazily in the breeze.

برگ ها به آرامی در نسیم خش خش کردند.

نمونه‌های واقعی

Then he pushed the cart lazily along the road.

او به آرامی و با بی‌حوصلگی واگن را در طول جاده هل داد.

منبع: American Elementary School English 4

" As you have clearly realized, Wormtail, we have guests, " said Snape lazily.

«همانطور که به وضوح متوجه شدید، کرم‌خار، ما مهمان داریم،» اسنیپ با بی‌حوصلگی گفت.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

They drift about lazily with the currents, providing a basic food for many larger animals.

آنها با جریان‌ها به آرامی و بی‌هدف شناور هستند و غذای اصلی بسیاری از حیوانات بزرگتر را فراهم می‌کنند.

منبع: New Oriental Beautiful Short Essays Recitation

" Hold out your arm, " said Voldemort lazily.

«دستت را دراز کن،» ولدمورت با بی‌حوصلگی گفت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

" Scare easily, don't they? " he said lazily.

«آیا به راحتی می‌ترسند؟» او با بی‌حوصلگی گفت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

The peddler himself walked along lazily by the side of the cart, smoking his black pipe.

خود فروشنده با دود کردن پیپ سیاه خود، به آرامی و بی‌حوصلگی در کنار واگن قدم زد.

منبع: American Elementary School English 4

The cat is lying lazily in the sun.

گربه به آرامی و بی‌حوصلگی در آفتاب دراز کشیده است.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

This was confirmed by a thin column of smoke lazily rising above the treetops.

این موضوع توسط یک ستون باریک دود که به آرامی از بالای درختان بلند می‌شد، تأیید شد.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

To crawl out of bed is to get out of bed very slowly and lazily.

خارج شدن از رختخواب به این معناست که خیلی آهسته و با بی‌حوصلگی از رختخواب بیرون بیاید.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

A great contentment stole over him; he grinned across at Ron, who grinned back lazily.

یک احساس رضایت بزرگ بر او غلبه کرد؛ او با لبخندی به سمت رون خندید که او هم با بی‌حوصلگی جواب داد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید