levelled

[ایالات متحده]/ˈle.vəld/
[بریتانیا]/ˈlɛ.vəlt/

ترجمه

v. صاف یا هم سطح کردن (یا شدن); به سطح چیز دیگری رساندن.

عبارات و ترکیب‌ها

levelled the playing field

زمین بازی را هموار کرد

levelled up

سطح را ارتقا داد

levelled off

کاهش یافت

levelled out

هموار شد

levelled criticism

انتقادات تند

levelled accusations

اتهامات وارد شده

levelled a charge

اتهام وارد کرد

levelled the argument

استدلال را متوازن کرد

levelled with him

صادقانه با او رفتار کرد

levelled at the target

به سمت هدف نشانه رفت

جملات نمونه

The ground was levelled before they built the house.

زمين را قبل از ساختن خانه هموار كردند.

His skills have been levelled up by years of practice.

مهارت‌های او در طول سال‌ها به سطحی بالاتر ارتقا یافته‌اند.

The team levelled the playing field with their new strategy.

تیم با استراتژی جدید خود، شرایط بازی را برابر کردند.

The government is trying to level the economic playing field for all businesses.

دولت در تلاش است تا شرایط اقتصادی را برای همه کسب و کارها برابر کند.

The new law levelled the tax burden on different income groups.

قانون جدید بار مالیاتی را برای گروه‌های مختلف درآمدی یکسان کرد.

He levelled his criticism at the management team.

او انتقاد خود را به سمت تیم مدیریت متوجه کرد.

The teacher levelled her expectations for all students.

معلم انتظارات خود را برای همه دانش‌آموزان یکسان کرد.

She levelled a fierce accusation against her opponent.

او یک اتهام شدید را به حریف خود وارد کرد.

The construction crew levelled the site for the new building.

گروه ساختمانی محل را برای ساختمان جدید هموار کرد.

He levelled his gaze at her, daring her to speak.

او نگاه خود را به سمت او کرد و او را به صحبت کردن به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید