meandered through
از میان عبور کرد
meandered aimlessly
بهطور بیهدف عبور کرد
meandered along
در طول عبور کرد
meandered back
به عقب عبور کرد
meandered off
از مسیر خارج شد
meandered down
به سمت پایین عبور کرد
meandered around
اطراف عبور کرد
meandered freely
بهطور آزادانه عبور کرد
meandered slowly
به آرامی عبور کرد
meandered gently
به آرامی و ملایمت عبور کرد
the river meandered through the valley, creating beautiful landscapes.
رودخانه در میان دره پیچ و تاب میخورد و مناظر زیبایی ایجاد میکرد.
as we walked, our conversation meandered from topic to topic.
همانطور که راه میرفتیم، مکالمه ما از موضوعی به موضوع دیگر منحرف میشد.
the path meandered through the dense forest, making the hike more adventurous.
مسیر در جنگل انبوه پیچ و تاب میخورد و پیادهروی را ماجراجویانه تر میکرد.
she meandered through her thoughts, trying to find a solution.
او در میان افکار خود سرگردان بود و سعی کرد راه حلی پیدا کند.
the story meandered, revealing unexpected twists and turns.
داستان پیچ و تاب میخورد و پیچشها و تغییرات غیرمنتظره را نشان میداد.
time seemed to meander during the long summer days.
زمان در طول روزهای طولانی تابستان به نظر میرسید که سرگردان است.
his thoughts meandered back to childhood memories.
افکار او به خاطرات دوران کودکی بازگشتند.
the conversation meandered into philosophical discussions.
مکالمه به بحثهای فلسفی کشیده شد.
they meandered along the beach, enjoying the sunset.
آنها در امتداد ساحل قدم میزدند و از غروب لذت میبردند.
the stream meandered gently, inviting us to relax by its banks.
جوی به آرامی پیچ و تاب میخورد و ما را به استراحت کنار سواحلش دعوت میکرد.
meandered through
از میان عبور کرد
meandered aimlessly
بهطور بیهدف عبور کرد
meandered along
در طول عبور کرد
meandered back
به عقب عبور کرد
meandered off
از مسیر خارج شد
meandered down
به سمت پایین عبور کرد
meandered around
اطراف عبور کرد
meandered freely
بهطور آزادانه عبور کرد
meandered slowly
به آرامی عبور کرد
meandered gently
به آرامی و ملایمت عبور کرد
the river meandered through the valley, creating beautiful landscapes.
رودخانه در میان دره پیچ و تاب میخورد و مناظر زیبایی ایجاد میکرد.
as we walked, our conversation meandered from topic to topic.
همانطور که راه میرفتیم، مکالمه ما از موضوعی به موضوع دیگر منحرف میشد.
the path meandered through the dense forest, making the hike more adventurous.
مسیر در جنگل انبوه پیچ و تاب میخورد و پیادهروی را ماجراجویانه تر میکرد.
she meandered through her thoughts, trying to find a solution.
او در میان افکار خود سرگردان بود و سعی کرد راه حلی پیدا کند.
the story meandered, revealing unexpected twists and turns.
داستان پیچ و تاب میخورد و پیچشها و تغییرات غیرمنتظره را نشان میداد.
time seemed to meander during the long summer days.
زمان در طول روزهای طولانی تابستان به نظر میرسید که سرگردان است.
his thoughts meandered back to childhood memories.
افکار او به خاطرات دوران کودکی بازگشتند.
the conversation meandered into philosophical discussions.
مکالمه به بحثهای فلسفی کشیده شد.
they meandered along the beach, enjoying the sunset.
آنها در امتداد ساحل قدم میزدند و از غروب لذت میبردند.
the stream meandered gently, inviting us to relax by its banks.
جوی به آرامی پیچ و تاب میخورد و ما را به استراحت کنار سواحلش دعوت میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید