muscular

[ایالات متحده]/ˈmʌskjələ(r)/
[بریتانیا]/ˈmʌskjələr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به عضلات؛ دارای عضلات به خوبی توسعه یافته، قوی.

عبارات و ترکیب‌ها

muscular dystrophy

ضعف عضلانی

muscular atrophy

آتروفی عضلانی

جملات نمونه

a sturdy, muscular physique.

یک اندام قوی و عضلانی

he was muscular and squat.

او عضلانی و کوتاه قد بود.

He had a muscular strain.

او دچار کشیدگی عضلانی بود.

He is a muscular young man.

او یک جوان عضلانی است.

big, muscular, athletic boys.

پسران بزرگ، عضلانی و ورزشی.

his lean, muscular body.

بدن لاغر و عضلانی او.

energy is needed for muscular activity.

برای فعالیت‌های عضلانی به انرژی نیاز است.

he had a sturdy, muscular physique.

یک اندام قوی و عضلانی داشت.

a poster child for muscular distrophy.

یک الگوی تبلیغاتی برای بدخیمی عضلانی.

muscular religion; muscular reasoning that does not take the details into account.

دین عضلانی؛ استدلال عضلانی که جزئیات را در نظر نمی گیرد.

a long, lean, muscular cat with sleek fur.

یک گربه بلند، لاغر، عضلانی با خز صاف.

muscular atrophy of a person affected with paralysis.

پیچیدگی عضلانی در فردی که دچار فلج است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید