noodles

[ایالات متحده]/ˈnuː.dlz/
[بریتانیا]/ˈnuː.dlz/

ترجمه

n. رشته‌های نازک و بلند خمیری که پخته و به عنوان غذا مصرف می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

eat noodles

خوردن رشته فرنگی

love noodles

عشق به رشته فرنگی

make noodles

تهیه رشته فرنگی

add noodles

اضافه کردن رشته فرنگی

serve noodles

سرو کردن رشته فرنگی

noodle soup

سوپ رشته فرنگی

boiled noodles

نودل آب پز

fresh noodles

رشته فرنگی تازه

like noodles

دوست داشتن رشته فرنگی

have noodles

داشتن رشته فرنگی

جملات نمونه

i love to slurp a big bowl of noodles on a cold day.

من عاشق خوردن یک کاسه بزرگ رشته فرنگی در یک روز سرد هستم.

she carefully boiled the noodles until they were perfectly al dente.

او با دقت رشته فرنگی را تا زمانی که به طور کامل آل دنته شد، جوشاند.

we ordered a plate of sesame noodles with scallions and chili oil.

ما یک بشقاب رشته فرنگی با کنجد، پیازچه و روغن چیلی سفارش دادیم.

he tossed the noodles in a savory peanut sauce.

او رشته فرنگی را در سس بادام زمینی خوشمزه انداخت.

the restaurant is famous for its hand-pulled noodles.

این رستوران به خاطر رشته فرنگی دست کشیده اش معروف است.

she added fresh vegetables and a fried egg to her noodles.

او سبزیجات تازه و یک تخم مرغ سرخ شده به رشته فرنگی خود اضافه کرد.

they served the noodles with a side of spicy wonton soup.

آنها رشته فرنگی را با یک کاسه سوپ وانتون تند سرو کردند.

he used chopsticks to twirl the noodles around and bring them to his mouth.

او از خلالک برای چرخاندن رشته فرنگی و بردن آن به دهانش استفاده کرد.

the kids made a mess while eating their noodles.

بچه ها در حالی که رشته فرنگی می خوردند، آشوب به پا کردند.

we're having noodles for dinner tonight.

امشب برای شام رشته فرنگی داریم.

she learned to make ramen noodles from her grandmother.

او یاد گرفت که رشته فرنگی رامن را از مادربزرگش درست کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید