persuasion

[ایالات متحده]/pəˈsweɪʒn/
[بریتانیا]/pərˈsweɪʒn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قانع کردن; باور قانع کننده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

effective persuasion

اقناع مؤثر

persuasion techniques

تکنیک‌های اقناع

burden of persuasion

بار متقاعد کردن

جملات نمونه

reason and persuasion will become the currency of party policy-making.

استدلال و متقاعد کردن به واحد پول سیاست‌گذاری حزب تبدیل خواهد شد.

he gave way to the persuasions of his half-brother.

او در برابر اصرارهای برادر ناتنی خود تسلیم شد.

an ancient gas oven of the enamel persuasion .

یک اجاق گاز باستانی با لعاب.

successful leadership is a process of persuasion rather than preachment.

رهبری موفق یک فرآیند متقاعد کردن است تا وعظ.

Frim successful persuasion, advance and retreat by easy stages.

با اصرار موفقیت آمیز، به تدریج پیشروی و عقب نشینی کنید.

After a lot of persuasion,he finally acquiesced.

بعد از اصرار زیاد، او بالاخره قبول کرد.

the authorities used quiet persuasion instead of the big stick.

مقامات به جای زور، از اصرار آرام استفاده کردند.

Monica needed plenty of persuasion before she actually left.

مونیکا قبل از اینکه واقعاً برود به مقدار زیادی متقاعدی نیاز داشت.

After a lot of persuasion, she agreed to go.

بعد از اصرار زیاد، او قبول کرد که برود.

Nothing can persuade her to change her mind once it is made up. Toinduce is to lead, as to a course of action, by means of influence or persuasion:

هیچ چیز نمی تواند او را متقاعد کند که پس از تصمیم گیری نظرش را تغییر دهد. متقاعد کردن به معنای هدایت به سمت یک مسیر عملیاتی از طریق تأثیر یا اصرار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید