pictures

[ایالات متحده]/ˈpɪktʃəz/
[بریتانیا]/ˈpɪktʃərz/

ترجمه

n. تصاویر یا نقاشی‌ها؛ سینماها
v. ترسیم می‌کند؛ تصور می‌کند؛ به صورت گرافیکی نشان می‌دهد (سوم شخص مفرد)

عبارات و ترکیب‌ها

take pictures

گرفتن عکس

look at pictures

تماشای عکس‌ها

family pictures

عکس‌های خانوادگی

picturesque view

منظره زیبا

mental pictures

تصاویر ذهنی

draw pictures

کشیدن نقاشی

post pictures

انتشار عکس

group pictures

عکس‌های گروهی

old pictures

عکس‌های قدیمی

digital pictures

عکس‌های دیجیتال

جملات نمونه

i love looking at old pictures of my family.

من عاشق نگاه کردن به عکس های قدیمی از خانواده ام هستم.

the museum had fascinating pictures of ancient egypt.

موزه عکس های جالب از مصر باستان داشت.

can you paint a picture of the sunset for me?

می‌توانی یک عکس از غروب خورشید برای من بکشی؟

the news showed pictures of the devastating hurricane.

اخبار تصاویری از گرداب ویرانگر نشان داد.

he took some great pictures on his vacation to italy.

او در تعطیلات خود در ایتالیا عکس های فوق العاده ای گرفت.

she framed the picture and hung it on the wall.

او قاب عکس را قاب کرد و روی دیوار آویزان کرد.

the children drew pictures of their favorite animals.

کودکان عکس هایی از حیوانات مورد علاقه خود کشیدند.

the artist used a unique technique to create the pictures.

هنرمند از یک تکنیک منحصر به فرد برای ایجاد عکس ها استفاده کرد.

we have lots of pictures in our photo album.

ما عکس های زیادی در آلبوم عکس خود داریم.

the picture doesn't quite capture the beauty of the scene.

عکس به طور کامل زیبایی صحنه را به تصویر نمی کشد.

he's good at taking pictures of wildlife.

او در گرفتن عکس از حیات وحش خوب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید