precedes

[ایالات متحده]/prɪˈsiːdz/
[بریتانیا]/prɪˈsiːdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اتفاق افتادن یا ظاهر شدن قبل از چیزی دیگر؛ در زمان یا ترتیب قبل از آمدن

عبارات و ترکیب‌ها

time precedes

زمان پیش می‌آید

event precedes

واقعه پیش می‌آید

action precedes

عمل پیش می‌آید

condition precedes

شرایط پیش می‌آید

decision precedes

تصمیم پیش می‌آید

step precedes

مرحله پیش می‌آید

process precedes

فرآیند پیش می‌آید

factor precedes

عامل پیش می‌آید

plan precedes

برنامه پیش می‌آید

eventually precedes

در نهایت پیش می‌آید

جملات نمونه

in our schedule, the meeting precedes the presentation.

در برنامه ما، جلسه قبل از ارائه است.

the introduction precedes the main discussion in the report.

مقدمه قبل از بحث اصلی در گزارش است.

in writing, a thesis statement often precedes the body paragraphs.

در نوشتن، بیانیه پایان‌نامه اغلب قبل از پاراگراف‌های بدنه قرار می‌گیرد.

the warning sign precedes the dangerous area.

علامت هشدار قبل از منطقه خطرناک است.

the appetizer usually precedes the main course in a meal.

پیش‌غذا معمولاً قبل از غذای اصلی در یک وعده غذایی است.

in a story, the conflict often precedes the resolution.

در یک داستان، درگیری اغلب قبل از راه حل قرار می‌گیرد.

the rehearsal precedes the actual performance.

تمرین قبل از اجرا است.

the announcement precedes the event scheduled for next week.

اعلامیه قبل از رویدادی که برای هفته آینده برنامه ریزی شده است.

in a timeline, the event that triggers change often precedes the outcome.

در یک جدول زمانی، رویدادی که باعث تغییر می‌شود اغلب قبل از نتیجه قرار می‌گیرد.

in a recipe, preparation steps often precede the cooking instructions.

در یک دستور غذا، مراحل آماده سازی اغلب قبل از دستورالعمل های پخت و پز قرار می گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید