presuming

[ایالات متحده]/prɪˈzjuːmɪŋ/
[بریتانیا]/prɪˈzumɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فرض کردن چیزی را به عنوان حقیقت بدون مدرک; فراتر رفتن از حدود یا محدودیت‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

presuming success

تصور موفقیت

presuming guilt

تصور گناه

presuming knowledge

تصور دانش

presuming agreement

تصور توافق

presuming intent

تصور قصد

presuming authority

تصور اقتدار

presuming safety

تصور ایمنی

presuming capability

تصور توانایی

presuming honesty

تصور صداقت

presuming clarity

تصور وضوح

جملات نمونه

presuming that it doesn't rain, we will go hiking tomorrow.

با فرض اینکه باران نبارد، فردا به پیاده‌روی خواهیم رفت.

she was presuming he would arrive on time.

او حدس می‌زد که او به موقع خواهد رسید.

presuming the information is accurate, we can proceed.

با فرض اینکه اطلاعات دقیق است، می‌توانیم ادامه دهیم.

he is presuming that everyone agrees with his plan.

او حدس می‌زند که همه با طرح او موافق هستند.

presuming you finish your work early, we can watch a movie.

با فرض اینکه زودتر از موعد کار خود را تمام کنید، می‌توانیم فیلم ببینیم.

they are presuming that the project will be completed on time.

آنها حدس می‌زنند که پروژه به موقع به پایان خواهد رسید.

presuming she accepts the offer, we can start next week.

با فرض اینکه او پیشنهاد را بپذیرد، می‌توانیم هفته آینده شروع کنیم.

he was presuming too much about her feelings.

او درباره احساسات او بیش از حد حدس می‌زد.

presuming they have enough funds, the trip will be a success.

با فرض اینکه آنها بودجه کافی دارند، سفر موفق خواهد بود.

she is presuming that everyone will support her decision.

او حدس می‌زند که همه از تصمیم او حمایت خواهند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید